تبلیغات
مسجد سلیمان -- هنرستان فنی شریف واقفی مسجد سلیمان - چگونه می توان با تفکر به آرزو های و خواسته های خود برسیم (1)
توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود

چگونه می توان با تفکر به آرزو های و خواسته های خود برسیم (1)

تاریخ:سه شنبه 26 فروردین 1393-09:29 ق.ظ

چرا بعضی ها به اهداف خود نمی رسند؟ و یا اینكه با وجود داشتن هدف‏‏، نمی توانند به آن دسترسی یابند؟

چرا بعضی ها، سالها در آرزوی داشتن منزل، شغلی مناسب و یا همسری دلخواه خود را به آب و آتش می زنند، بدون آنكه به نتیجه ای برسند. در عوض هستند كسانیكه با وجود نداشتن تحصیلات خوب به آنچه كه خواسته اند رسیده و تحصیل كرده ها را نیز به خدمت گرفته اند.

اینان كسانی هستند كه از هم آهنگی عقل و قلب برخوردار هستند و خوب می توانند آنها را سنگین و سبك كنند.

آنها توانسته اند‏ از نیروی درونی خود كه خداوند به همه عطا فرموده، بهره گیرند.

                               ادامه مطلب

چگونه می توان جرقه ای در درون بوجود آورد كه نیروی درونی را به حركت در آورد و چگونه می توان این حركت را حفظ كرد. گاهی اوقات ممكن است با شنیدن یك جمله و یا دیدن یك صحنه این جرقه بوجود آید. تنها كافیست كه یك تصمیم بگیرید و اولین قدم را هر چند ناچیز بردارید. وقتی هدفی تعیین كردید، ابتدا به راه رسیدن به آن فكر نكنید، بلكه به خود هدف بیندیشید، گویـی به آن رسیده اید. به هر چه فكر كنیم، بطرف آن نیز جذب خواهیم شد. فكر كردن به هدف، یعنی دعا كردن، یعنی از خدا خواستن، این خواسته باید به صورت تصویر باشد. روح ما افكارمان را بصورت تصویر در ضمیر باطن به ثْبت می رساند. افراد معتاد به كار، فكر می كنند سعادتمند هستند. این امر بخاطر آنست كه خودشان را گول می زنند. آنها در واقع خودشان را طوری در كارشان گم می كنند، كه دیگر مجبور نیستند بخودشان بنگرند، آنها تصور می كنند چون مدام مشغولند، لابد، كارهای زیادی انجام می دهند، در حالیكه آنها هرگز به چیزهایـی كه مهم است نمی پردازند. همیشه به بهانه اینكه خیلی كار داریم، از مراقبت كردن خود غافل می شویم، مثْلا" رفتن به شنا و یا بازی های دیگر كه دوست داریم. با وجود مریض بودن گاهی اوقات فرصت نمی كنیم به دكتر مراجعه كنیم. كار را بیشتر از خانواده و خانواده را بیشتر از خود دوست داریم وقتی دیگران را بیشتر از خود دوست داریم، وقتی برای دیگران بیشتر وقت می گذرایم تا برای خودمان، اگر اول دیگران را در نظر بگیریم و بعد خودمان را، مانند آن است كه گاری را جلوی اسب ببندیم.

اگر شما از خواسته خود، دست بكشید و آنچه را انجام دهید كه شخص دیگری علی رغم بهترین علایـق شما می خواهد، دیر یا زود، آزرده و رنجیده خواهید شد و آنگاه فقط مسئله زمان است، كه شما بطور آگاهانه، یا نا آگاهانه راهی برای انتقام گرفتن از آن شخص دیگر بیابید. مهمتر از مورد محبت واقع شدن، دوست داشتن است. با دوست داشتن همسر، بجای درخواست اینكه مرا دوست داشته باشد، مراقبت بهتری از خودم بعمل می آورم. كلید مراقبت بهتر از مردم دیگر، در آنست كه به آنان كمك كنیم از خود مراقبت بهتری بعمل آورند.

برای آزاد ساختن نیروی درونی باید، ابتدا آنرا آزاد گذاشت. به این نیرو می توان در موقع آزاد شدن مسیر داد. متاسفانه بیشتر مردم از اینكه این نیرو را آزاد كنند ترس دارند. چنانچه خیر همه را بخواهیم و همه را دوست داشته باشیم و از كینه و انتقام جویـی بدور باشیم، این نیروی آزاد شده، گواینكه در ابتدا فكر می كنیم به ضرر ما است، ولی نهایتا" سعادت و نیكبختی را در بر خواهد داشت.

اگر تصمیم بگیریم كاری را انجام دهیم، هزاران تصمیم های كوچك و بزرگ، منفی و مثبت در مغز ما كه بزرگترین كامپیوتر جهان است انجام می گیرد، بدون آنكه از همه آنها اطلاع داشته باشیم.

حافظه این كامپیوتر در ضمیر باطن است، و تمامی خاطرات ما اعم از خوب و بد بخصوص عادتهای ما در آن به ثبت رسیده است. ضمیر روشن حواس پنجگانه ما را مانند، دیدن، شنیدن، بوةـیدن، لمس كردن چشیدن دریافت می كند. در این مرحله عقل حرف اول را می زند، چنانچه مورد تاةـید قرار گرفت، روح آنرا در ضمیر باطن به ثبت می رساند. ضمیر باطن تشكیل شده از قفسه هاةـی كه كلیه خاطرات و تجارب ما در آن به ثبت رسیده است. ضمیر باطن نمی تواند همانند ضمیر ظاهر به تعـقل بپردازد. آنچه را دریافت كرد به خیر و شرش كاری نداشته، به مرحله اجرا در می آورد و شوخی بردار هم نیست ضمیر باطن مخزن عادات است. خیلی از كارها را بر حسب عادت انجام می دهیم.

باید عادت كنیم، كه تكیه كلام های مثبت داشته باشیم و آنچه را روانه ضمیر باطن می كنیم، مثبت و امیدوار كننده باشد. در قدیم می گفتند مواظب گفته هایتان باشید و كسی را نفرین نكنید، شاید مرغ آمین در حال پرواز باشد و گفته هایتان را به واقعیت تبدیل كند. ضمیر باطن ما هم، گفته هایمان را اگر چه جز‏ء خواسته هایمان نباشد ولی به صورت عادت همیشه تكرار می كنیم، به واقعیت تبدیل می كند. اگر از چیزی بترسیم و پیوسته به آن فكر كنیم، این امر تحقق می پذیرد و سرانجام می گوةـیم از هر چه بدم آمد، سرم آمد.

بعضی ها عادت كرده اند نق بزنند

بعضی ها عادت كرده اند خوشبخت باشند

بعضی ها عادت كرده اند پول را دفع كنند

بعضی ها عادت كرده اند ثروت را جذب كنند

بعضی ها عادت كرده اند غصه بخورند

بعضی ها عادت كرده اند موفق باشند

بعضی ها عادت كرده اند حسادت كنند

بعضی ها عادت كرده اند غیبت كنند

اگر تكیه كلامهاةـی را كه بصورت عادت تكرار می كنیم، تغییر دهیم، خیلی سریع تغییراتی در زندگیمان مشاهده خواهیم كرد. فرض كنیم شخصی تكیه كلامش این باشد كه "من همیشه در كارهایم بدشانسی می آورم " ضمیر باطن كه مجری نیات ما هست قدرت تشخیص ندارد و فكر می كند كه باید صاحبش بدشانسی بیاورد و در كارش موفق نشود، بنابراین كاری میكند كه این ا تفاق بیفتد.

تا وقتی كه اصرار دارید بگویید من نمی توانم این اتومبیل را داشته باشم، من نمی توانم به فلان جا سفر كنم، من نمیتوانم آن خانه را بخرم و امثال این چیزها، مطمةـن باشید، ضمیر باطن شما، طبق گفته های شما عمل می كند و در زندگی خودتان به آن چیزها نخواهید رسید.

هیچگاه كلمه "نه " را به زبان خود نیاورید، بلكه برعكس این كلمه را از مغز خود دور كنید،آنگاه خواهید دید مطلوب شما، بطور معجزه آساةـی به وقوع خواهد پیوست.

از تضادهای فكری باید جلوگیری كرد، زندگی همان چیزی را به ما می دهد، كه می خواهیم. خواسته ما شامل دو بخش میباشد.خواسته ظاهر (از آن اطلاع داریم) و خواسته باطن (معمولا" از آن اطلاع نداریم ) اگر چنانچه این دو خواسته با هم مغایر باشند، همدیگر را خنثی می كنند و آنچه برایمان می ماند كوفتگی و خستگی روح می باشد. اگر یك خواسته می گوید:می خواهم پولدار شوم و خواسته دیگر بگوید پولدارها كلاهبردار هستند، هرگز به ثروت دستیابی نخواهیم یافت. اگر یك خواسته بگوید می خواهم در موُسسه ای كه كار می كنم نمونه باشم و یا ر‏ةـیس قسمت شوم (باید وقت زیادی در اداره صرف كرد) و دیگر خواسته، آرامش در كنار خانواده باشد، (یعنی اینكه وقت بیشتری برای خانواده داشته باشیم ) بهیچ كدام از این دو خواسته دست نخواهیم یافت. مشكل این است كه خواسته های ضمیر باطن یا درونی معمولا" برایمان شناخته شده نیست، ولی قوی تر از خواسته بیرونی می باشد، این طرز تفكر كه پولدارها كلاهبردار هستند، ممكن است تحت شرایطی در دوران كودكی با مشاهده صحنه ای و یا شنیدن جمله ای در ضمیر باطن ما نقش بسته باشد. چه بسیار هستند كسانی كه ثروت دارند و باندازه كافی در راه خدا انفاق می كنند.

ضمیر روشن شما دربان و نگهبان فكر شماست، وظیفه او این است كه از وارد شدن تاثیرات سوُ بر ضمیر باطن شما جلوگیری كند، ولی چنانجه خواسته ای از این مرحله گذشت و وارد ضمیر باطن شد اجرا می گردد.اگر در كودكی تصویری از ترسهایتان به ضمیر باطن داده و امروزه بخواهید كه ترس نداشته باشید مسلما" تصور‏‏، قوی تر از خواسته شماست. یعنی باید تصویرهاةـی كه از ترس دارید، بردارید تا بتوانید شجاعت پیدا كنید. مواظب آنچه كه بر زبان می آورید باشید. شما مسةـول گفته های خود هستید. هیچگاه نگوةـید كه من شكست خواهم خورد، من كار خود را از دست خواهم داد، من نمی توانم اجاره خانه خود را بدهم. ضمیر باطن شما حرفهای شما را سرسری نمیگیرد. او همه چیز را جدی تلقی كرده و بكار می اندازد‏، اگر تصویری به ذهن خود داده باشید كه كار خود را از دست داده اید و یا ترس از ‏آن داشته باشید، ضمیر باطن شما همان تصویر را میگیرد و كاری می كند كه شما اخراج شوید،گواینكه خواسته شما آن نباشد، زیرا تصور، قوی تر از خواسته می باشد.

سروكار شما با ضمیر روشن یعنی نه با ضمیر باطن، و در آنجاست كه عقل به دو دو تا چهار تا می پردازد و می خواهد كه همه چیز آماده باشد تا شما به طرف هدف حركت كنید،در غیر اینصورت حركتی نخواهید كرد. در این مرحله خیلی ها مشكل دارند، و بعناوین مختلف سعی می كنند خواسته یا ناخواسته بهانه ای بتراشند كه حركت نكنند. تنها زمانی استارت می زنند كه شرایط صد در صد آماده باشد، قدرت ریسك پذیری ندارند و تحمل شكست را هم نمی توانند بكنند.

وقتی از آنها سةـوال شود می گویند، "انسان باید پایش را به اندازه گلیمش دراز كند"، بعضی دیگر از افراد همزمان چندین كار را می كنند كه اگر یكی نشد، كار دیگر را ادامه دهند كه نهایتا" همه كاره و هیچ كاره می شوند. معمولا" ترس دارند از اینكه اشتباه كنند و تا زمانیكه كاری نكنند اشتباه هم نمی كنند، لذا ترجیح می دهند كار نكنند و یا بعبارتی اشتباه نكنند.

بعضی ها، برعكس حركت های بی نتیجه می كنند، گو اینكه در راستای هدف می باشد ولی هرگز به پایان خط نمی رسند. اینان فقط استارت می زنند. چنانچه خواسته درونی و خواسته بیرونی هم آهنگ شود، دست یابی به هدف آسانتر می شود.

بعضی ها وقتی كاری را شروع كردند، به راهشان ادامه می دهند، تا اینكه كار دیگری به مغزشان خطور كند، نیمه راه، كار اول را رها كرده، استارت كار دوم را می زنند و همینطور ادامه می دهند، تا اینكه دهها استارت زده و هرگز به پایان خطی نمی رسند. زمانی میرسد كه نمی دانند از كجا شروع كنند. رفته رفته این كار بصورت عادت در می آید كه نهایتا" همانطور كه قبلا‏ گفته شد همه كاره و هیچ كاره می شوند.

دعای شما و آرزوی شما كه عمل معنوی شماست، می بایستی بصورت یك تصویر پذیرفته شود، آنگاه قدرت ضمیر باطن شما روی آن كار كرده و آن را به صورت ثمر بخش در خواهد آورد. یعنی اگر تصویر كاملی از خواسته خود را روانه ضمیر باطن كنید، بقیه كاستی ها را خودش جبران می كند بهمین دلیل می گویند روح چیزهاةـی را می بیند كه عقل از دیدنش عاجز است. تنها یك تصمیم كافیست، وقتی حركت بوجود آمد، ایده ها و راه حل ها خودشان را نشان میدهند.

همانطور كه قبلا" گفته شد تفكر ما بر مبنای تصاویری شكل می گیرند كه در ذهن مجسم می كنیم و كلمات در ‏آن نقشی ندارند؟ برای مثال وقتی می گوةـیم ‏‏‏"گل رز"حروف گ - ل - ر- ز- به ذهن شما خطور نمی كند، بلكه تصویری از "گل رز" در ذهن شما ایجاد می شود. بزرگترین خدمتی كه روانشناسان در قرن كنونی به بشریت كرده اند، كشف این حقیقت است كه تصویر ذهنی همانند یك تجربه به مغز سپرده می شود. وقتی شما تصویری را در ذهن مجسم می كنید ضمیر باطن حصول آن را قطعی تلقی می كند و با آن مانند تجربه ای مواجه می شود كه پیشاپیش انجام پذیرفته است، خواه دیده باشید و خواه شنیده باشید بهمین علت خواسته ها را بصورت تصویر در آورده و پیوسته به آن فكر كنید تا وارد ضمیر باطن شود.

تصاویر در ضمیر باطن، به عنوان یك تجربه، به حقیقت پیوسته تلقی می شود و رفتار و اعمال شما، ناخودآگاه، بر اساس این تصاویر شكل می گیرد.

قوه تخیل، باورها را تحقق می بخشد، زیرا هر زمان كه چیزی را در ذهن خود مجسم می كنید، انتظار به ثمر رسیدنش را دارید و در نتیجه باتوجه به آن تصویر، تصمیم می گیرید و عمل می كنید. اگر تصویر خشم آلودی از همكار خود داشته باشید مسلما" در رفتار شما اثر خواهد گذاشت. روح تنها تصویر هدف و یا خواسته را در ضمیر باطن به ثبت می رساند و كاری به راه حل آن ندارد. تنها بعد از ثبت هدف، با بكار گرفتن عقل به راه رسیدن به آن می پردازد.

وقتی در حین رانندگی تصویری از تصادف داشته باشیم و پیوسته بخود بگوةـیم "نكنه تصادف كنم " روح تصویر یك ماشین تصادف شده را به ضمیر باطن می برد و كاری به آن ندارد كه ما نمی خواهیم تصادف اتفاق بیفتد و آنوقت است كه تصادف می كنیم و سپس می گوةـیم از هر چه بدم آمد سرم آمد، در حالیكه، این خود ما هستیم كه تصاویر تصادف را به ذهن می دهیم. ضمیر باطن ما همچون راننده تاكسی می ماند، كه هر آدرسی به او بدهید، شما را همانجا می برد و اگر آدرس درست نباشد سرگردان می شود.

با آرام گرفتن ضمیر باطن، خود را چنان توانا می سازید كه نیروی محركه خود را،پشت سرایده ای كه باید بصورت عمل در آید قرار داده تا تحقق آن ظاهر شود. هر گاه خواست شما و تصور شما بر خلاف یكدیگر باشند، تصویر شما بر خواست شما غلبه دارد، به كار بردن فشار فكری، دلیل بر وجود اختلاف میان خواست و تصور است. گاهی اوقات تصور بدی از فردی دارید ولی فكر شما اعمال او را خوب می پندارد در چنین حالتی تصویر بر افكارشما غلبه می كند و نهایتا" او را وادار می سازد كه اعمالش با شما تغییر كند.

اگر خواسته شما استراحت در منزل باشد ولی تصویری از دوستان در ضمیر باطن داشته باشید كه منتظر شما هست این تصویر قوی تر از خواسته شما است و شما در منزل آرامش نخواهید داشت زیرا این تصویر پیوسته به ضمیر روشن می آید و دوستتان را در حال بی صبری میبینید كه انتظار شما را می كشد.

تصور شما، قوی ترین استعداد شماست، تصور خود را بر چیزهای دوست داشتنی و رابطه خوب معطوف كنید (آرزوی شیرین با تصویر و هدف تحقق می یابد ) یك تصویر به هزار كلام می ارزد.از قدرت تجسم برای اندیشیدن به اهداف خود استفاده كنید. (شنیدن كی بود‏، مانند دیدن)

بعضی از افراد، با "اگرهای منفی " راه خود را سد می كنند و پیوسته به مشكلات فكر می كنند، تا به راه حل ها، و بعضی دیگر در مقابل هر، پیشنهادی عادت كرده اند كه بگویند "نمی شود" در ذهن خود بارها مسیر را از ابتدا تا به انتهای هدف با دقت طی كرده و نهایتا" از اینكه راه حلی برای رسیدن به آن پیدا نمی كنند، احساس تنهاةـی كرده به مرور زمان خسته می شوند، قدرت تصمیم گیری را كه چیزی جز تعیین ارزش ها نیست از دست می دهند. به عنوان مثال، اگر رنج صبح زود از خواب بیدار شدن، بیشتر از لذتی باشد كه به كوهپیماةـی برود، از كوهپیماةـی منصرف می شود. چنین افرادی برای حركت نكردن همیشه دلیلی می آورند، دیگران را مقصر دانسته و خود را سیاه بخت می دانند، آرزوةـی ندارند و یا اینكه نمی تواند آرزوهایشان را به هدف مبدل سازند. در گذشته خود غرق شده و آینده برایشان نامعلوم است. چون نمی توانند تصمیم بگیرند، دیگران برایشان تصمیم می گیرند. منتظر هستند، تا دیگران قدم اول را بردارند و یا اینكه تلنگری به آنها بزنند، تا در مسیر خود به حركت در آیند.آنها باید از درون خویش بیرون بیایند و از بیرون نظاره گر خویش باشند. (ارشمیدس می گفت: اگر یك نقطه ثابت در خارج از كره زمین داشته باشم، مسیر آنرا تغییر خواهم داد)،ما زیاد می دانیم،ولی كم احساس می كنیم (راسل)، زیاد حرف می زنیم، كم عمل می كنیم. زیاد یاد می گیریم ولی كم به كار می بریم. كسی كه چراةـی برای زندگی كردن داشته باشد، با هر چگونه ای خواهد ساخت (نیچه)

تمركز قوا كه چیزی،جز بسیج نیروهای درونی نیست می تواند هر مشكلی را از میان بردارد. یك عدسی كه در مسیر نور خورشید قرار گرفته باشد كانون آن كه همه نورها را در یك نقطه جمع می كند، می تواند آتش زا باشد. اگر بخواهیم با ده طناب به ته چاه برویم تمركزمان را تقسیم بر ده كرده ایم. اگر همه كارها را انجام دادی و به نتیجه، نرسیدی ‏، باید ببینی چه كارهاةـی نمی بایست انجام میداد ی تا نتیجه حاصل شود.

افراد موفق كسانی هستند، كه قدرت تصمیم گیری دارند، آنچه را كه می خواهند و آنچه را كه نمی خواهند، بخوبی میدانند، خواستن توانستن است. بشرط آنكه، آنچه را هم كه نمی خواهیم، بدانیم. آرزو داشتن با هدف داشتن تفاوت زیادی دارد. آرزو معمولا" دور و دراز، مبهم و نامشخص و بی پایه و اساس است، در حالیكه هدف قابل دسترس،واضح و روشن و مبتنی بر ضوابط و اصول می باشد. اولین و مهمترین گام در جهت تحقق آرزوها این است كه آنها را به هدف تبدیل كنیم رویاها كم وبیش در سر همه وجود دارد مهم آن است كه ما چه برخوردی با رویاهای خود كنیم. نحوه این برخورد سرنوشت ساز است ‏: اگر رویا به هدف تبدیل نشود، واهی و بی پایه و اساس می ماند و تكرار آن منجر به عادت می شود. بسیاری از افراد به رویا عادت می كنند و رویاةـی می شوند. نباید قربانی رویاها شد، بلكه باید رویاها را به خدمت گرفت و به هدفهای عملی و مثبت تبدیل كرد. برای اینكار باید دید به چه چیز بیش از هر چیز علاقمند هستیم و سپس نقشه ها و هدفهای خود را روی كاغذ بیاوریم. بین اعمالی كه برای دستیابی به هدف انجام می شود و كارهایی كه برای دلخوشی و تسكین هیجانهای درونی انجام می گیرد تفاوت بسیار وجود دارد. باید اوقات و نیروی خود را به كارهاةـی اختصاص دهید كه جزةـی از هدفهایتان باشد والا هر چند آن كارها مفید باشند شما را به مقصد نمی رساند.

اگر در زندگی خود در مضیقه مالی باشید، هرگاه سخت می كوشید كه بر این تنگی معیشت خاتمه دهید دلیلش آن است كه ضمیر باطن خود را نتوانسته اید متقاعد سازید كه خواهان فراوانی و پس انداز مالی می باشد.

كلماتی كه بر زبان می آورید می تواند صفحه ضمیر باطن شما را از تصورات غلط پاك كرده و بجای آن ایده ها و تصورات جدید بگذارد. تصور موفقیت، همه عوامل موفقیت را در پی دارد. برای برطرف كردن تعارض فكری باید جملاتی را بكار برد كه ضمیر روشن استدلال نخواهد، بعنوان مثال اگر داةـما" به خود بگوةـید شب و روز من بهتر می شود ضمیر روشن استدلالی نمیخواهد و این خواسته میتواند روانه ضمیر باطن گردد. كوتاهترین راهی كه آدمی را به كمبود می رساند، همان بدگوةـی از مردم دیگر است كه بیشتر ثروت دارند. انسان هر آنچه را كه نفی كند، نمیتواند بدست آورد.

یك احساس و عاطفه ای كه باعث كمبود و فقر در زندگی می گردد همانا حسادت به دیگران است، و مردم عمدتا" كمتر متوجه این امر هستند.

هرگاه شما ناراحتید از اینكه كسی، به عقیده شما، از راه نادرستی ثروتی به هم زده است، این ناراحتی را از خود دوركنید. بدگوةـی شما در كار او اثری ندارد جز آنكه به ضرر شما تمام شود تنها برایش دعا كنید كه خداوند او را براه راست هدایت كند.اگر شما در موُسسه ای كار می كنید و در ضمیر خود آرام آرام فكر می كنید، از آنچه كه شایستگی دارید كمتر قدر دانی میشود و به خود حق میدهید كه مستحق حقوق بیشتر و قدردانی بیشتری هستید، در این حال در ضمیر خود گره ارتباط خود را از آن موُسسه گشوده اید. شما قانونی را دنبال كرده اید كه در نتیجه رةـیس آن بنگاه به شما خواهد گفت "ما باید شما را از خدمت معاف بداریم" در حقیقت شما خودتان را از این بنگاه بیرون ساخته اید و در واقع رةـیس شركت وسیله ای شده است برای اجرای آنچه كه ضمیر باطن شما به شكل منفی برقرار كرده است. تصمیم گیری، یعنی تعیین یك خواسته از بین انبوه خواسته ها، فاكتورهای ترس - عذاب وجدان، نداشتن انگیزه - ترس از اشتباه كردن و وابسته بودن به دیگران، افراد را در گرفتن تصمیم سست میكند، فاكتور مهمتری نیز وجود دارد. آنها نمی دانند چه می خواهند، اگر بدانندخواسته اشان چیست، راهی هم برای رسیدن به آن پیدا می كنند. آنها بایده نحوه فعال كردن خویش را بیابند. اغلب كسانی كه تصمیم نمی گیرند، منتظر هستند تا دیگری برایشان تصمیم بگیرد. آنها كسانی هستند كه خواسته های خود را نمی توانند طبقه بندی كنند، اگر انسان نداند "چه می خواهد " چگونه می تواند راهی برای رسیدن به آن پیدا كند.چه بسیار هستند كسانیكه در گذشته خویش غرق شده و دیدگاهی برای حال و آینده خود ندارند.

یكی از مشكلات كسانی كه نمی توانند تصمیم بگیرند، این است كه بین خواسته های عقل و قلب سرگردان هستند و چون هماهنگی بین آنها وجود ندارد، میگذارند تا دیگری برایشان دیكته كند،كه چه باید بكنند. دیر تصمیم میگیرند و زود از تصمیم خود بر می گردند. قدرت انتخاب ندارند و لقمه را به اندازه بر نمی دارند، از ریسك كردن و شكست می ترسند، بیشترین فكر خود را صرف مشكلات می كنند تا راه حل ها. هدف را بر مبنای امكانات انتخاب می كنند و اگر امكانات نباشد هرگز هدف تعیین نمیكنند، تصمیم نمی گیرند، و حركت هم نمی كنند. باید ابتدا هدف را تعیین كرده و سپس راه رسیدن به آنرا جستجو كنند. طوفان همیشه وجود دارد، باید بادبان را طوری تنظیم كنیم كه در جهت هدف حركت كنیم تا به ساحل برسیم.گاهی اوقات برای تصمیم گیری بعضی ها آنقدر تاخیر می كنیم كه كار از كار می گذرد (عاقل پی پل می گشت دیوانه پا برهنه از آب گذشت ).

فرق افراد موفق و ناموفق در چیست، آیا باید آنرا به گردن سرنوشت و تقدیر گذاشت.

همه می دانیم كه خداوند، خیر و صلاح همه بندگانش را می خواهد و هرگز نعمت هایش را از آنها دریغ نمی دارد، این خود ما هستیم كه باید با تكیه بر خداوند سرنوشتمان را در دست گیریم. العبد یدبر و الله یقدر.

با این تفكر قدمهای بزرگی در راه موفقیت برداشته ایم. اگر فكر كنیم زندگی را تا بحال باخته ایم، از حالا به بعد نیز بازنده خواهیم بود. هر طور خودمان را ببینیم دیگران هم ما را همانطور خواهند دید. افراد ناموفق اكثرا" دیگران را مقصر می دانند و یا اینكه میگویند سرنوشتمان چنین بوده است.

خداوند برای هر پرنده ای دانه مخصوص خودش را در نظر گرفته است، ولی هرگز دانه های آنها را به درون لانه اشان نمی اندازد. تنها باید تصمیم گرفت و از لانه بیرون آمد. لاك پشت تا سر از لاك خود بیرون نیاورد، نمی تواند حركت كند. زمانی سر از لاك خود بیرون می آورد كه محیط را امن و آرام بداند. خیلی از افراد دنیای خارج خود را پر از دروغ گوها - سودجوها و كلاهبردارها می بینند و بهمین علت سر در لاك خود فرو برده و از حركت باز می ایستند.

هر اتفاقی كه بیرون از ذهن ما بیفتد، باید ابتدا در ذهن ما نقش ببندد مهم، اتفاقی كه میفتد نیست، بلكه مهم، برداشت ما از آن واقعه است.

در یك آزمایش و در یك خواب مصنوعی، قطعه یخی را به بدن شخصی زده و به او گفته شد كه آهن گداخته است، ناگهان محل اصابت یخ با بدن او، تغییر شكل داده و به یك تاول تبدیل شد. این ما هستیم كه با دریافت پیام هاةـی از حواس پنجگانه، عكس العمل نشان می دهیم. (نباید بگذاریم حواس پنجگانه، ما را گول بزند.)

چه بسیار هستند كسانی كه موفقیت پایان كار را درست حدس می زنند ولی جرات حركت كردن را در خود نمی بینند همیشه باید فرد دیگری بعنوان پناهگاه روحی، پشت سر آنها باشد، گو اینكه عملی هم انجام ندهد. به عبارتی دیگر طراحانی كه نیاز. به مجری دارند. اینها كسانی هستند كه از برون تاةـیدیه كارشان را می خواهند، نه از درون، قدرت ریسك پذیری ندارند و شكست را نمی توانند تحمل كنند، در حالیكه افراد موفق بارها شكست خورده تا نهایتا" به موفقیت رسیده اند.

كلیه كارهاةـی كه انجام می دهیم از دو حال خارج نیست.

برای بردن لذت و یا جلوگیری از رنج. بشر بیشتر راغب است از رنج جلوگیری كند تا اینكه لذت ببرد.

بیشتر راغب است آنچه را كه دارد حفظ كند تا اینكه بفكر توسعه آن باشد.

بیشتر راغب است از جهنم رفتن جلوگیری كند تا اینكه به فكر رفتن به بهشت باشد.

ترس از آبرو، ترس از شكست، ترس از مسخره شدن باعث می شود، از آنچه كه می ترسیم به سرمان بیاید.

گاهی اوقات احساس گناه باعث می شود كه ثواب نكنیم. اگر احساس گناه در شخصی بوجود آید باعث می شود، كه خودش را دوست نداشته باشد، فكر می كند خداوند او را به حال خود گذارده است، اعتقاد و ایمان خود را از دست می دهد، زیرا به فكر بخشش بی دریغ خداوند نمی افتد. بجای رحمت به عذاب او فكر می كند و همین امر باعث بی اعتمادی او میشود. اگر ازدواج كند فكر اینكه باید به زن و بچه اش برسد، این احساس گناه، كه چرا مادرم را تنها گذاشته ام، باعث میشود كه، نه زن و بچه را راضی نگهدارد و نه مادر را. برعكس بیشتر اوقات خیلی از مساةـل بعد از تفكیك حل می شوند. فرض كنیم خواهر و برادری در شراكت اختلاف دارند، این احساس گناه كه من برادر خود را نباید بخاطر پول از دست بدهم، شاید باعث شود كه خواسته های ناحق او را بپذیرد. چنانچه این مسةـله روشن گردد كه برادرم را دوست دارم، (در حقیقت در برادری مشكلی وجود ندارد، ) تنها باید مشكل شراكت را حل كنم، بدین ترتیب بهتر می توان با مسا‏‏ةـ‏ل برخورد كرد.

ذهن انسان بطور اتوماتیك چیزهای خوب را جذب و چیزهای بد را دفع می كند، (ارزش های جذبی و ارزش های دفعی).

ارزش های جذبی عبارتند از: موفقیت، عشق، آزادی، شور و شعف، ماجراجوةـی، قدرت، صمیمیمت، امنیت، بی نیازی، سلامت جسمی.

ارزش های دفعی عبارتند از: افسردگی، خشم، شكست، ناكامی، احساس گناه، خفت و خواری، جواب رد شنیدن، انزوا، مسخره شدن.

همانطور كه قبلا" گفته شد تصمیم گیری چیزی جز تعیین ارزش ها نیست، این مسةــله بسیار حاةـز اهمیت است كه ارزش های جذبی یا دفعی مشخص شوند. متاستفانه بیشتر افراد از آن اطلاعی ندارند، اگر ترس از بیكاری بیشتر، از لذت، داشتن شغل جدید باشد، هرگز دنبال كار جدید نمی رویم.

اگر از شخصی سةـوال شود، بالاترین ارزش جذبی او چیست، فرض كنیم بگوید "موفقیت ".

در پاسخ این سةـوال كه برای موفقیت به چه نیاز دارد "صمیمیت " را عنوان كند.بنابراین اول باید صمیمیت باشد تا موفقیت نصیبش شود.

اگر سةـوال شود چنانچه موفق شدی، چه می شود؟ بگوید "بی نیاز". مهمترین سةـوال این است كه اگر صمیمیت بود موفق و بی نیاز، هم شد چه حالتی به او دست می دهد: فرض كنیم "راحتی و آرامش " بنابراین ارزش جذبی او راحتی است، نه موفقیت، منتها برای راحتی باید از پله های صمیمیت، موفقیت و بی نیازی بگذرد.

یك مسةـله بسیار مهم این است كه بیشتر ارزش های جذبی را دوست داریم به رخ دیگران هم بكشیم كه الزاما" حس حسادت آنها را نیر برمی انگیزیم، بنابراین ترس در ما بوجود می آید و اضداد آنها خودشان را نشان می دهند. در مقابل موفقیت، ترس از شكست، در مقابل قدرت، ترس از ناتوانی، در مقابل بی نیازی ترس از نیازمندی. تنها چیزی را كه بشر برای خودش می خواهد و نیاز به نشان دادن ندارد، آرامش و راحتی می باشد.

اگر چناچه این موضوع را به ذهن بسپاریم، كه می خواهیم آرامش داشته باشیم، روح خودش می داند برای آرامش باید از پله های صمیمیت، موفقیت و بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و ااگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگراگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازیاگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در رااگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذراگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدن به هدف با اگر در راه رسیدن به هدف با بی نیازی بگذرد و این كار را بدون تشویش و نگرانی انجام می دهد.

اگر در راه رسیدآنچه را كه محكوم می سازید نمی توانید بچنگ آورید، آنچه را كه طالبش هستید، ابتدا در ذهن خود تصاحب كنید، تا بعدا" آنرا بدست آورید.

آنچه در زندگی ظاهری ما آشكار می شود، همان است كه در باطن بدان ایمان داشته ایم، اگر به عشق و بركت ورفاه و غنا مومن باشیم، همان را نصیب خود خواهیم ساخت. ضمیر مجری نیات ماست چه منفی باشد و چه مثبت. اصل هستی بر آن نیست كه كسی را محكوم سازد، بلكه هر نوع قضاوت را به خود ما تفویض كرده است. تا به كار داوری دلهایمان بنشینیم و جهنم و دوزخ را پیش چشممان به تصویر كشیم. ترس از شكست باعث شكست می شود و ترس ازگناهان گذشته و همیشه به آن فكر كردن باعث می شود كه انسان خود را گناهكار دانسته و تنها در این راستا فكر كند كه خودش را از جهنم نجات دهند. چه بسیار اتفاق می افتد كه رةـیسی كارمندش را كه لیاقت پست مربوطه را ندارد، از ترس اینكه مبادا، اخراج كردن او گریبانگیر خانواده اش بشود، اخراج نمی كند و این خود ظلمی است به دیگران.

تصویرپردازی مهمتر از معلومات است، تكرار تصورات، آنرا به واقعیت تبدیل می كند، چه بسیار افرادی هستند كه تصورات گذشته اشان را با خود حمل می كنند. از گذشته تنها باید عبرت گرفت. باید آینده را در قالب حال در تصویر ذهنی خویش زنده سازیم، در آنصورت هر چه بخواهیم، می توانیم بدست ‏آوریم. آینده ما در ذهنمان نقش می بندد. دیدن هر كاری را از انتهای آن باید شروع كرد و كار را انجام شده فرض كنیم، در چنین حالتی، تصویر كاملی از خواسته مان داریم، كه می توانیم برای رسیدن به آن راهی پیدا كنیم، كسی كه چشم بسته كاری را انجام می دهد، قبلا"، اشتباهات زیادی كرده است حالا غفلت ها و اشتباهات را كنار نهاده و قسمت های درست را انتخاب و تنظیم نموده و چشم بسته، درست انجام می دهد.

تصورات ذهنی ما نقش مهمی در زندگی ما دارند، (اینكه ما چه چیزهاةـی را به ذهن راه می دهیم)، بسیار حاةـز اهمیت است.

بنابراین هر كس از طریق چهارچوبهای ذهنی خویش، تعیین می كند، چه چیزهاةـی به ذهن وارد و چه چیزهاةـی وارد نشود. براساس این چهارچوبهاست كه بعضی امور را جالب و بعضی دیگر را احمقانه می بینیم.

چهارچوبهای ذهنی كه معمولا" در دوران كودكی توسط پدر و مادر، بخصوص مادر برنامه ریزی، می شود بما می گویند، از آنچه كه می بینیم، یا می شنویم، كدام را كمرنگ كرده و كدام را پررنگ، بعبارتی دیگر، كدام را وارد ضمیر باطن كنیم.

اولین شرط رسیدن به هدف داشتن هدف است. وقتی هدفی داشته باشیم، راهی هم برای رسیدن به آن پیدا خواهیم كرد. همانطور كه قبلا" متذكر بودید اغلب كسانی كه به اهداف خود نمی رسند، به امكانات رسیدن به هدف، بیش از خود هدف فكر می كنند. بنابراین وقتی مشكلات زیاد شد دست از هدف بر می دارند و تصویر هدف در ضمیر روشن می ماند و هرگز در ضمیر باطن ثبت نمی گردد، كه در اینصورت به آن هم نخواهند رسید. بنابراین فقط به خواسته ای كه در ضمیر باطن به ثبت رسیده است هدف می گویند.

اگر قدم اول را بردارید، قدرت نهاةـی وجودتان به یاریتان خواهد آمد و كارها را روبراه خواهد كرد.

شاید اتفاق افتاده باشد، كه شما را به كاری و یا انجام عملی دعوت كرده ولی حال و حوصله انجام آنرا نداشته اید. (بعنوان مثال درخواست خانواده برای رفتن به پارك ) اما بمحض آنكه جواب، مثبت دادید، ناگهان انرؤی، در درونتان چنان فعال شده كه نه تنها به پارك رفته، بلكه از قدم زدن در پارك، لذت هم برده اید.

سه مرحله را تا رسیدن به هدف باید پیوسته در نظر داشت.

1- انتخاب هدف : (خیلی ها می دانند چه می خواهند، ولی كمتر هستند كسانی كه، بدانند برای چه می خواهند)

برای آنكه بدانیم آنچه را كه می خواهیم برای چه می خواهیم، باید ارزش های جذبی و دفعی خود را كاملا"

تشخیص دهیم. وقتی در دوران كودكی صحنه ای ناخوش آیند و ناراحت كننده از مادر داریم یعنی بعضی از رفتارها ی

او را دوست نداشته ایم بمحض انجام آن از طرف همسرمان ناخودآگاه ناراحت شده و عكس العمل نشان می دهیم

باید بدانیم از چه چیز خوشمان می آید و از چه چیزهاةـی گریزان هستیم. اگر ارزش جذبی شما موفقیت ، و ارزش

دفعی، شكست باشد، ترس از شكست نمی گذارد موفق شوید.

2- ثبت هدف در ضمیر باطن : ( اگر همیشه به هدف فكر كنیم، بسوی آن نیز جلب خواهیم شد). قبل از هر چیز باید

مدتی فقط به هدف فكر كرد، بدون در نظر ‏گرفتن امكانات و راه حل ها، یعنی همان احساس را داشته باشیم كه گوةـی

به هدف رسیده ایم. اگر همه امكانات فراهم شود، ذهن می پذیرد كه به هدف خواهیم رسید. اگر چنانچه برعكس عمل

كنیم، یعنی ذهن باور كند كه به هدف رسیده ایم، امكانات را میسر می كند. ذهن انسان نمی تواند بین واقعیت و

تصور فرق بگذارد. تصور تصادف یك اتومبیل و یا دیدن آن، برای ذهن یكسان است.

3- گرفتن تصمیم برای رسیدن به هدف و وارد عمل شدن. بمحض قبول مسةـولیت، نیروةـی كه ما را باید به هدف

برساند فعال می شود. (همیشه باید از خود سةـوال كرد چه كار باید بكنم تا به هدفم برسم ). بدین طریق ذهن را متوجه

راه حل ها می كنیم.

انتخاب هدف بسیار مهم است و اینكه چراچنین هدفی را انتخاب كرده ایم، باید به دقت مور توجه قرار گیرد. هدفهای انگیزه ای

نیروی درونی را فعال می كند.

برای انتخاب هدف بعضی ها، ابتدا امكانات را سنجیده و بر مبنای آن هدف تعیین می كنند، به عنوان مثال دانشجوی فارغ التحصیل پزشكی با 50 هزار تومان استخدام می شود، در حالیكه اگر راننده تاكسی شود بیش از 100 هزار تومان در آمد خواهد داشت.

بعضی دیگر برعكس، ابتدا هدف را بر مبنای خواسته ها، تواناةـیها و نیازها انتخاب كرده، سپس بدنبال امكانات می گردند. كسانی كه می دانند چه می خواهند و برای چه می خواهند، ابتدا، هدف را تعیین می كنند و پس از ثبت آن در ضمیر باطن بدنبال امكانات می گردند.

برای ثبت هدف در ضمیر باطن، باید خود را در حالتی حس كنیم كه گوةـی به هدف رسیده ایم و آنقدر به آن فكر كنیم (بدون در نظر گرفتن امكانات ) تا بقول معروف ملكه ذهن شود و به عبارتی دیگر بدلمان برات شود، به هدفمان خواهیم رسید. و یا اینكه شك و دودلی و تردید برای رسیدن به هدف كمتر گردد. مرحله بعدی، حركت به سوی هدف و استفاده از نیروی بیكرانی كه خداوند در همه ما بودیعه گذارده است، می باشد. چنین نیروةـی، تنها زمانی فعال می شود كه "تصمیم بگیریم." بیشتر افراد از بس تصمیم نگرفته اند، عضلات تصمیم گیریشان شل شده است. بعد از ثبت هدف در ضمیر باطن، از عقل كمك بگیریم بنابراین باید، پیوسته ازخود سةـوال كنیم : "چه كار باید كرد تا به هدف رسید". "چراها" انسان را به گذشته می كشاند. در حالیكه "چه كار باید" كرد فكر انسان را به آینده سوق میدهد. برای تعیین هدف و یا رسیدن به آن به چه چیز نیاز داریم؟ آیا تنها فكر كردن كافیست ؟

.

.

.


.

.


ادامه دارد ...............




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فرهاد
یکشنبه 4 خرداد 1393 10:15 ب.ظ
بسیار عالی بود.به طور خلاصه وجامع.
منتظر بقیه مطالب هستم. با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر