تبلیغات
مسجد سلیمان -- هنرستان فنی شریف واقفی مسجد سلیمان - چگونه می توان با تفکر به آرزو های و خواسته های خود برسیم (2)
توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود

چگونه می توان با تفکر به آرزو های و خواسته های خود برسیم (2)

تاریخ:سه شنبه 26 فروردین 1393-09:44 ق.ظ

ادامه مطلب قبل



تنها عقل كه تجربه و اندوخته ما،در زندگی كوتاهمان می باشد، می تواند مشكلات را حل كند؟ برای رسیدن به هدف، راه حل می خواهیم و روحیه ای قوی، كه این راه را بپیماةـیم. برای راه حل باید از عقل كمك گرفت و برای روحیه از روح از كجا می توان این روحیه را بدست آورد؟ احساس، حالت روحی ما را بیان می كند. هم آهنگی بین عقل و قلب، خلاقیت می آفریند. بعضی ها، كه این هم آهنگی را ندارند خودشان را به آب و آتش می زنند و در جهت خلاف مسیر رودخانه شنا می كنند. جای تعجب نیست اگر بعد از مدتی خسته و فرسوده شوند و دست از تحرك بردارند. سعی كنید از عقل و احساس یا روح برای حل مشكلاتتان كمك بگیرید، با هیچ كدام از آنها به تنهاةـی، نمی توان موفق شد، اگر هم آهنگی بین عقل و قلب باشد، روح خودش مسیر را نشان میدهد.

                 

 ادامه مطلب

یك ضرب المثل ایرانی می گوید: " بار كج به منزل نمی رسد" كه البته منظور از بار كج،باری است كه یك طرف آن عقل و طرف دیگر احساس و یا قلب می باشد و ذهن انسان پیوسته در حال سبك سنگین كردن آن می باشد. منظور از بار كج ناصداقتی نیست، خیلی ها صداقت دارند ولی بارشان به منزل نمی رسد. اینان كسانی هستند، كه از هماهنگی عقل و قلب برخوردار هستند.

اگر در مقابل هدفی قرار گرفتیم، برای اینكه نیروی كافی جهت رسیدن به آن پیدا كنیم، همیشه باید این سةـوال را از خود كرد. اگر خداوند می خواست راه حلی بمن نشان دهد، "می توانستم به هدفم برسم ؟"

با چنین سةـوالی، نیروی درون خودمان را كه از او نشأت گرفته است قوی تر می كنیم. اگر عقل ما، راههای رسیدن به هدف را بررسی و راه حلی پیدا نكند، دلیل بر آن نیست كه بگوةـیم، راه حل دیگری برای رسیدن به هدف وجود ندارد.

عقل ما نتیجه تجربه ما در زندگی است. روح و احساس، همیشه چیزهاةـی را می بینند و درك می كنند، كه عقل از دیدن آنها عاجز است، وقتی به قول معروف، عقلتان به جاةـی قد نداد، از روحتان كمك بگیرید. جایگاه روح در ضمیر باطن است و همین روح است كه خالق متعال در ما دمیده است و از همین طریق می توان برای هر سةـوال جوابی و برای هر مشكلی راه حلی پیدا كرد.

اگر بتوانیم، ندای درونی خود را بشنویم، راه حل رسیدن به هدف را نیز پیدا خواهیم كرد، مشروط بر اینكه قیل و قال هاةـی، كه در درونمان، توسط حسد، كینه و انتقامجوةـی لانه كرده اند، آرام كرده تا بتوانیم صدای درون را بشنویم.

در كل یك روح در عالم وجود دارد و آن روح خداوند می باشد، كه به همه بندگانش كمی از آن دمیده است. كلیه روح ها با هم در تماس هستند، بهمین علت می گویند ضمیر باطن اشخاص، با هم در رابطه هستند، ولی خود از آن اطلاعی ندارند.

اگر شما امروز تصمیم بگیرید، یك ماشین دست دوم بنز سفید بخرید و ماه دیگر آنرا خریداری كنید، می توان چنین توجیه كرد : در همان لحظه كه شما تصویری از بنز سفید دست دوم در ذهنتان دارید، كسی كه صاحب چنین ماشینی هست در ضمیر باطن خود این پیام را از ضمیر باطن شما دریافت، ولی خود از آن اطلاعی ندارد و شاید در همان لحظه به همسرش نیز بگوید، بنز را بفروشیم و مثلا" BMW بخریم. امكان دارد یكماه بطول بیانجامد تا ایشان ماشین را به نمایشگاه برای فروش ببرد و شما از آنجا خریداری نماةـید. یكی از مساةـل بسیار مهم این است كه هنگام سپردن هدف به ضمیر باطن حتما" زمان داده شود. در غیر اینصورت ذهن آنرا بعنوان هدف نمیپذیرد.در زندگی روزمره هم همینطور است. اگر در جواب فرزند یا همسرمان كه خواهان رفتن به پارك می باشند بگوةـیم: می رویم، بدون آنكه زمان تعیین كنیم، هم او و هم خودمان، می دانیم كه این كار را انجام نخواهیم داد، اما بمحض اینكه زمان تعیین كنیم، مثلا" بگوةـیم چهارشنبه ساعت 2 به پارك خواهیم رفت هم جسم و هم روح آمادگی انجام این كار را دارد.

باید تا می توانیم پیام های مثبت و آرزوها و ایده هایمان را به ذهن بسپاریم و حداقل روزی چندین بار به آن فكر كنیم. (وقتی به چیزی فكر می كنیم به طرف آن نیز جلب خواهیم شد).

اگر بخواهید از رةـیس مربوطه ترفیع بگیرید، چنانچه در آرامش جسم و روح، تصویری از رةـیس كه با لبخند به شما ترفیع می دهد تجسم كنید و این عمل را بارها تكرار كنید ضمیر باطن ایشان، بدون آنكه خودش خبری داشته باشد پیام را دریافت می كند و شما تعجب خواهید كرد چنانچه بعد از مدتی، ایشان همان تجسمی را كه در ذهن داشته اید، انجام دهد. تجسم خلاق یعنی وقتی كه جسم و روح ما در آرامش هستند، تصویر چیزی را كه در طالبش هستیم، در ذهن مجسم كنیم. با تكرار این عمل، این تصویر بمرور زمان از ضمیر روشن به ضمیر باطن انتقال پیدا می كند. هر آنچه به ضمیر باطن سپرده شود روزی شاهد وقوع آن خواهیم بود. بیشتر افراد نمی توانند این تصویر را به ضمیر باطن انتقال دهند، زیرا در ابتدا، بجای فكر كردن به هدف، به راه رسیدن به آن نیز فكر می كنند و نهایتا" آنقدر مشكلات را طاقت فرسا می بینند كه از آن منصرف شده، و نهایتا" رنج رسیدن به هدف ، بیشتر از احساس لذتی است، كه بعد از رسیدن به هدف دارند. بعنوان مثال اگر بخواهیم ظرف دو سال آینده اتومبیلی داشته باشیم، باید خود را در حالتی تجسم كنیم كه گوةـی آنرا داریم و آنقدر این عمل را ادامه دهیم تا این تصویر وارد ضمیر باطن شود اگر چنانچه برعكس بخواهیم در ابتدا، به راه رسیدن به هدف بیندیشیم، یعنی عقلمان را هم وارد عمل كنیم، با سةـوالهاةـی از قبیل چقدر پس انداز داری؟ چه كسی كمكت خواهد كرد ؟ ما را دلسرد كرده و نهایتا" دست از هدف بر می داریم و روح نمی تواند تصویر اتومبیل را به ضمیر باطن وارد كند و نهایتا" به آن هم نخواهم رسید.بهمین دلیل است كه خیلی ها، هدفهایشان بصورت آرزو در ضمیر روشن باقی میماند.

اگر چنانچه ابتدا تنها به هدف فكر كنیم، مثلا"ماشین مورد نظر را تجسم كنیم كه با خانواده در حال مسافرت هستیم و همسر و مادر و فرزندانمان، بما تبریك می گویند و خیلی از آن راضی هستند روحا" پذیرای آن شده ایم كه استحقاق داشتن اتومبیل را داریم.

گاهی اوقات حواس پنجگانه سر از اطاعت ما بر می دارند و حتی ما را به مسخره می گیرند كه "سنگ بزر‏ ‏‏‏گ علامت نزدن است و به این هدفی كه برای خودت در نظر گرفته ای، هرگز دست نخواهی یافت، "با ظاهر شدن اولین نشانه نا امیدی، هدف نیز از پیش رویمان دور می شود و جای آن را شك و دودلی و هراس و وحشت می گیرد. در چنین موقعی، عقل باید كنترل حواس را بدست گیرد و اختیار خود را بدست آن ندهد، كه در این صورت باید از نیمه راه برگردد و این سرنوشت غالب كسانی است كه كارشان را در نیمه راه رها می كنند و به كاری دیگر می پردازند و همین روش را آنقدر ادامه می دهند، كه همه كاره و هیچ كاره می شوند. یعنی اگر دیدید شخصی هدف شما را داشته ولی به آن نرسیده است، نباید دلسرد شد، زیرا دلسردی یك نوع احساس هست در اینجا باید از عقل خود كمك بگیرید و دقیقا" ببینید آن شخص چه اشتباهاتی مرتكب شده است، یعنی برای رسیدن به هدف چه كارهاةـی كرده است و چه كارهاةـی نكرده است، سعی كنید در انتخاب هدف، احساس و خواسته خود را در نظر بگیرید.

- اگر شما عمیقا" موضوعی را باور داشته باشید، بدانید كه آن باور، روزگاری صورت تحقق پیدا خواهد كرد، خواه عملا" بدان می اندیشیدید و یا ناآگاهانه درباره آن فكر می كردید.

از كودكی به ما ‏آموخته اند كه باید عاقل و منطقی و سازگار باشیم، از رفتار غیر منطقی و عاطفی اجتناب كنیم و احساساتمان را سركوب كنیم. در بهترین حالت، احساسات و عواطف را احمقانه، ناشی از ضعف و باعث درد سر می دانیم. همه ما در كودكی تجربه كرده ایم ‏، كه پدر و مادر بخصوص زمانی كه به میهمانی رفته و یا میهمانی داشته ایم از ما خواسته اند، كه ادای بزرگترها را در آوریم و این حالت را به عناوین مختلف روانه ضمیر ما كرده اند. دست به شیرینیها نزن، بلند صحبت نكن ، بازی نكن، لباست را كثیف نكن. این دستور العمل ها كه شاید خود آنها هم از والدینشان دریافت كرده اند بما انتقال پیدا می كند. وقتی بزرگتر شدیم دو حالت پیش می آید. اول اینكه ما هم چنین رفتاری با فرزندانمان پیدا می كنیم.

دوم اینكه چون این حركت خوش آیند ما نبوده است، برعكس عمل می كنیم یعنی آنقدر آزادی عمل به بچه ها می دهیم كه بقول معروف نونور و گستاخ بار می آیند.

سوم اینكه حد میانه را انتخاب كرده یعنی با هم آهنگی عقل و قلب سعی می كنیم بهترین را برای فرزندمان انجام دهیم.

هر چه ما بیشتر من درون را سركوب كنیم و نادیده بگیریم بیشتر امكان عیان شدن آن را به گونه ای انحرافی فراهم می كنیم.

هرچه بیشتر به ندای شهودتان (من درون ) گوش فرا دهید و آنرا دنبال كنید، كانال خلاق تری برای قدرت برتر هستی خواهید شد. باید به احساس ناخودآگاهمان (ضمیر باطن) اجازه دهیم كه بگوید چه می خواهیم، و جه نمی خواهیم و بر مبنای اطلاعات عمل كنیم. زمانیكه متمایل به انجام این كار باشیم، انرؤی در درون ما به جریان می افتد و پیوسته تشدید می شود.

انرؤی یا از طریق شما به دیگران منتقل می شود، یا از دیگران به شما. هر چه به جریان هستی كه در شما و در همه چیز و همه كس حركت می كند، آگاهتر شوید، بیشتر به كانال انرؤی تبدیل خواهید شد. هر چه انرؤی بیشتر جذب كنید، بیشتر قادر به دادن انرؤی خواهید شد. بخل - حسد- چشم و هم چشمی - انتقام جوةـی - كینه، جلوی انرؤی را می گیرد.

اگر تلاش می كنید كاری را انجام دهید كه به راحتی انجام نمی شود، پیام این است كه فعلا" رهایش كنید تا بعدها آنرا بررسی كرده، بفهمید واقعا" چه می خواهید.

به خاطر داشته باشید، تاریكترین ساعات شب، درست، پیش از سپیده دم است. تغییرات اغلب زمانی اتفاق می افتد كه دیگر شما منصرف شده اید، یا كمتر از هر زمانی انتظار آنرا دارید. متاسفانه بیشتر افراد درست هنگامیكه در چند قدمی هدف قرار گـــــــرفــته اند، بعلت اینكه خود از آن اطلاع ندارند دست از حركت بر می دارند.

افراد بسیاری با حسشان در تماس نیستند. هنگامیكه احساس را سركوب كرده یا راه آنرا بسته باشیم، نمی توانیم با هستی درون خویش ارتباط برقرار كنیم. قادر نخواهیم بود كه صدای درونی مان را بشنویم و بی شك نمی توانیم از زنده بودن لذت ببریم.

امكان دارد بعضی از ما در شرایطی بزرگ شده ایم كه والدینمان نمی توانستند به چه نحو از عواطف خودشان و نیز عواطف ما حمایت كنند. شاید آنچنان غرق در مساةـل و مشكلاتشان بوده اند، كه قادر به پاسخگوةـی به عواطف و مراقبتی كه ما نیاز داشـــــــته ایم نبودند.

اگر ما حس كنیم كه كسی نیست به حرفهای ما گوش بدهد و برای عواطفمان ارزش قاةـل شود، و زمانی كه خودمان را بیان می كنیم جوابی منفی دریافت كنیم، بزودی می آموزیم كه عواطفمان را سركوب كنیم. زمانی كه از بعضی از احساسها - مثل غم یا خشم می هراسیم، ترمزهای عاطفی مان را به كار می اندازیم. ما نمی خواهیم آن را كاملا" احساس كنیم، پس در میانه راه می مانیم و هرگز به درون آن نمی رویم. اگر از افراد بخواهیم كه احساسات منفی شان را بیشتر حس كنند، بسیار حیرت می كنند. فقط با دوست داشتن و پذیرفتن تمام قسمتهای وجودمان است كه می توانیم احساس آزادی و رضایت كنیم. ما گرایش داریم كه به بعضی از عواطفمان و احساسمان به صورت <<دردناك >> نگاه كنیم و بنابراین میل داریم از آنها دوری كنیم. با وجود این درد در اصل مقاومت در مقابل یك حس است. چیزی بنام احساس عاطفی مثبت یا منفی وجود ندارد - با طرد كردن و یا پذیرفتن آنهاست كه مثبت یا منفی شان می كنیم.

نكته مهم این است كه ترسهایمان را بشناسیم و آنها را بپذیریم. اگر خودتان را با احساس ترسی كه دارید بپذیرید و سعی نكنید به خودتان فشار بیاورید كه از ترسهایتان بگذرید، احساس امنیت بیشتری خواهید كرد و ترستان بتدریج كاهش خواهد یافت.

<<هیچكس نمی تواند شما را آلت دست كند، مگر با رضایت خودتان >> اگر مسةـولیت نابسامانی ها را به گردن نگیرید، راه را برای هر تغییری سد كرده اید و باید آنقدر منتظر بمانید تا آنچه یا آن كس كه با شما چنین كرده، روزی به دلخواه خودش، رفتارش را با شما تغییر دهد.

اگر احساسهایتان را بیان نكنید، آنها را در خود انبار میكنید. فریادها و ناله های بسیار در درونتان مانع می شوند كه صدای ظریف " من درون " (شهود ) را بشنوید. خودتان را همانطور كه هستید به مردم معرفی كنید، اگر غمگین - خشمگین، ناراحت و یا دلخور هستید ابراز كنید، " اگر سعی كنید، با سیلی، صورتتان را سرخ نگهدارید همیشه، سیلی خواهید خورد"، اگر چنانچه احساستان را بروز ندهید، فشرده تر خواهد شد و روزی بصورت انفجاری خود را نشان خواهد داد كه می تواند باعث نابودی شما شود.

اگر كسی شما را مسخره كرد در حضور جمع بگوةـید، كه ناراحت شدید. در آن صورت بعدها از مسخره شدن ناراحت نمی شوید و این باعث می شود انرؤی در درون شما متوقف نگردد، و بعبارتی دیگر به "من درون " می آموزید كه از او حمایت می كنید. اگر احساسی را سركوب كنیم، صدایش در می آید و بقول معروف قیل و قال می كند و نمی گذارد تا صدای درون (شهود) را بشنویم.

- اگر به خودتان اجازه دهید كه تحت تاثیر حرفها و عقاید مردم (سموم ذهنی) قرار بگیرید، هرگز احساس عمیق آرمان و ایده آل خود را درك نخواهید كرد.

- ایمان ما در واقع همان اندیشه ماست، كه شكل می گیرد و زندگی ما را شكل میدهد و همین اندیشه است، كه جسم مان را تحت تاثیر قرار می دهد و اگر ایمان و اندیشه یكی شود بسیاری از مشكلات بشری حل خواهد شد. اگر ایمان داشته باشیم، كه ثروت بد است ولی اندیشه امان بگوید، پول میتواند برای رفاه خانواده رل مهمی را داشته باشد تضاد بین ایمان و اندیشه آشكار می شود.

ترس و خشم و دودلی و كینه، غریبه هاةـی هستند كه سرزده وارد این آشیانه می شوند تا همه چیز را بربایند و زیر و زبر سازند. بسیاری از افراد این غریبه ها را در وجود خود جای می دهند و با خود به این طرف و آن طرف می برند ولی خود اطلاعی ندارند مگر اینكه موقعیتی پیش بیاید تا این غریبه ها خود را نشان دهند.

فرض كنید شخصی با رانندگی ناموزون خود، در بزرگراه، جلوی شما بپیچد و شما را وادار كند كه ناگهان ترمز كنید. اگر آرامش خود را از دست بدهید و به منظور تلافی كردن بر سرعت خود بیفزایید و او را تعقیب كنید و جلویش بپیچید و نشانش دهید كه كارش چقدر ناپسند بوده است، تنها ثابت كرده اید كه قربانی اهریمن های خشم، كینه، نفرت و انتقامجویی پنهان در درون خود هستید. اگر این شیاطین را با خود به این و آن سو نكشید، هیچكس قادر نخواهد بود شما را خشمگین، ناراحت و پریشان كند.

اگر شخصی نوبت شما را در خرید اجناس رعایت نمیكند، اهریمن نفرت را به قلبتان راه ندهید و عشق را نثارش كنید. وقتی تلاش می كنید، به دیگری ثابت كنید كه از او بهتر هستید خصومت را به دل راه داده اید. فراموش نكنید كه كینه و نفرتی كه در ذهنتان پرورش می دهید از سلول های سرطانی كشنده ترند. این انگل ها بر قلب و ذهن شما آشیان می كنند و ذره ذره وجودتان را می خورند و موجب هدر رفتن و تحلیل انرؤی تان می شوند.

زندگی داةـما" از شما می پرسد: از من چه می خواهی و آرزویت چیست ؟

- برای داشتن جسم و روحی سالم بایستی خیر دیگران را بخواهید.

- پدر و مادر طرز تفكر عادی و ترسها و نقشهای روانی و اعتقادات و باورهای نادرست خود را از راه روح و نه جسم به فرزندان خود منتقل می سازند. شما كافیست، ناراحت ولی لبخند زنان وارد منزل شده و به اطاق خود بروید، ولی كودكان شما در همان لحظه این طوفانی را كه در درون خود دارید از طریق ضمیر باطن دریافت می كنند. وقتی بزرگترها بر مبنای آنچه واقعا" احساس می كنند، صحبت و رفتار نمی كنند، كودكان بلافاصله متوجه تناقص می شوند و به آن واكنش نشان می دهند. اگر خشمگین و غمگین باشید ولی سعی كنید كه به نظر آرام وخونسرد بیایید فرزندانتان ممكن است این را با وحشی گری و خرابكاری منعكس كنند. شما سعی دارید كه كنترل را به دست بگیرید، ولی آنها انرؤی آشفته درون شما را میگیرند و در رفتارشان منعكس می كنند.

اگر شما مستقیما" آنچه احساس می كنید بدون پرده پوشی بیان كنید برای مثال:

<<ساكت شوید، می خواهم كمی تنها باشم >> هر چند ممكن است غیر عادی به نظر برسد ولی آنها معمولا" آرام می شوند.

آنها با واقعیت احساس راحتی می كنند و تناسب و سازگاری این عواطف و كلماتتان را كاملا" حس می كنند. نگذارید، فرزندانتان بین شما و خودشان فاصله بیندازند.

چه بسیار هستند كودكانی كه از والدین فاصله گرفته و از ترس، حقایق را به آنها نمی گویند و زمانی بر ملا می شود كه اتفاقات ناگواری رخ داده است.

وقتی، انسان با لمس كردن و نوازش، می تواند در حیواناتی از قبیل اسب، سگ، گربه آرامش بوجود آورد، بسیار جای تاسف است كه بعضی از پدران و مادران. از نوازش كردن كودكان خود ابا می كنند، بعنوان مثال نوازش دختر و در آغوش گرفتن او توسط پدر آرامشی وصف ناپذیر برای او به ارمغان می آورد. بسیاری از پدران گله می كنند كه چرا دخترشان درس نمی خواند و یا اینكه داةـما" پشت تلفن نشسته و با دوستانش ساعتها صحبت می كند ولی حاضر نیست، حتی كلمه ای با من صحبت كند.

اگر چنانچه پدر او را در آغوش گرفته و نوازش كند بزودی متوجه می شود كه آرامشی وصف ناپذیر در او بوجود آورده است زیرا انرؤی از طریق لمس كردن و افكار از طریق روح انتقال پیدا می كند.

- قدرت شخص، قدرت اندیشه اوست. هنگامیكه كسی به تفكر می پردازد، قدرت باطنی خود را بكار می گیرد.

- فردای هر كس با اندیشه امروز او ساخته خواهد شد.

- اگر دیگران را دوست داشته باشید، آنها هم شما را دوست خواهند داشت زیرا هر احساسی نسبت به دیگران داشته باشیـــــــد آنها نیز همان احساس را نسبت به شما خواهند داشت.

تحقیقات در رشته مهندسی بیوشیمی حاكی از آن است كه افكار مثبت و منفی موجب ترشح آندروفین های متفاوتی در مغز می شود. اگر افكار منفی بر ذهن حاكم باشد، آندروفین، بیماری زا و اگر اندیشه مثبت و هماهنگ بر ذهن مستولی شود، آندروفین شفا بخش ترشح می شود.

وقتی در جمع دوستان و اقوام، اوضاع و احوال زندگی كسی را زیر ذره بین قضاوت می برید، در حقیقت شخصیت نامتعادل خود را به دیگران معرفی می كنید. زیرا آنها هم، مانند شما از خلق و خوی كسانی كه به قضاوت در موردشان نشسته اید، آگاهند.

غیبت نهایت سعی افراد ناتوان است (امام علی (ع))

خرده گیری و ملامت و تحقیر همه، آن چیزهاةـی است كه از دهان شما خارج می شود و در اصل شما منبع و منشاء آنید. در واقع شما بدون آنكه خود بدانید، از سمومی سخن می گویید كه در ذهنتان جای گرفته است. سعی كنید هر كسی را با شراةـط خودش بپذیرید، چاق، لاغر، بلند، كوتاه، سیاه، سفید و افرادی با عقاید مختلف. این حقیقت را به یاد داشته باشید كه هر كس حق دارد همان باشد كه هست.

- هر كس در دو دنیای متفاوت از هم زندگی می كند‏‏: دنیای ظاهر و دنیای باطن، اما هر چند كه این دو كاملا" با هم تفاوت دارند، اما در اصل با هم یكی هستند و تنها فرقشان این است كه یكی را می توان دید و دیگری قابل رویت نیست (دنیای عینی و ذهنی ) دنیای ملموس و عینی با كمك حواس، قابل ادراك می شود، اما دنیای ذهنی یا درونی آمیزه ای است از احساس و اندیشه و هیجان و عاطفه و باورها و واكنشها، كه جز برای شخص، قابل رویت نیست.

من در كدام دنیا زندگی می كنم ؟ آیا دنیای مرا حواس پنجگانه ام بر من مكشوف می سازند، یا اینكه در دنیای باطنی و درونیم زندگی می كنم ؟

واقعیت این است كه زندگی ما دردنیای درونیمان میگذرد و در آنجاست كه دچار احساس مختلف می شویم و رنج و عذاب می كشیم و یا به شادی و نشاط می رسیم.

- اگر میخواهید تغییراتی در زندگی خود بوجود آورید، ابتدا بایستی عكس العمل هایتان را در قبال زندگی تغییر دهید.

- اگر رفتار مردم را منفی می یابید، همین برداشت، شما را نیز منفی بار خواهد آورد و از لحاظ درونی دچار اختلالات عصبی و روانی و عوارض ناشی از آن خواهید شد. كسانی كه تحت تاثیر شخصیت دیگران قرار می گیرند، راه پرورش و باروری شخصیت خویش را سد می كنند. این خود ما هستیم كه می توانیم زندگیمان را دگرگون سازیم.

بیشتر افراد فكر می كنند، برای موفقیت، نیاز به وسایل مخصوص دارند، بعنوان مثال اگر بخواهند وضع مالی خود را بیهتر كنند، حتما" نیاز به سرمایه اولیه دارند.

شما لازم نیست پول داشته باشید، اگر بتوانید دیگران را مجاب كنید، با شما سرمایه گذاری می كنند، یا اینكه به شما قرض مــــی دهند.

لازم نیست پا داشته باشید، اگر بتوانید دیگران را مجاب كنید، شما را به كول خواهند گرفت و تا مقصد می رسانند.

ذهن نمی تواند بین واقعیتی كه می بیند و تصوری كه دریافت می كند فرق بگذارد. اگر چنانچه واؤگون شدن ماشینی را ببینیم و یا اینكه فقط آنرا تصور كنیم. هر دو از نظر ذهن یكسان است. اگر اعتقاد داشته باشید كه موفق هستید، همه امكانات آماده می شود و شما موفق خواهید شد و این موهبتی است الهی.

بین جسم و روح هماهنگی بسیار نزدیكی وجود دارد. مسلما" زمانی كه شاد و سرحال و با نشاط هستید، جسم شما حالتی دیگر دارد تا اینكه افسرده باشید. اگر زمانی را كه موفق بوده اید، بخاطر بیاورید كه جسم شما چه حالتی داشته است و همان حالت را بگیرید. مسلما" روحیه شما نیز عوض خواهد شد. اگر زمانی كه ناراحت هستید، دست های خود را زیر چانه تان قرار می دهید، این حالت بطور اتوماتیك انجام می شود و اگر در هنگام موفقیت دستهایتان را به كمر می زنید، نیز یك عادت و حالت است. بنابراین بسیار مهم است كه برای تغییر روحیه - حالت جسم خود را تغییر دهید، بعبارتی دیگر ؤست همان حالت را بگیرید كه مثلا" قوی یا مصمم هستید، همانطور صحبت كنید، همانطور بنشینید و همان طور تنفس كنید و همانطور نگاه كنید.

اگر حالت جسمی خود را، زمانیكه موفق بوده اید و یا خبر خوشی شنیده اید بخاطر بسپارید بسیار راحت می توانید با گرفتن همان حالت ها، روحیه، مربوطه را در خود بوجود آورید. اگر چنانچه افسرده شدید، ستون فقرات را صاف و شانه ها را كشیده و به بالا نگاه كرده و تن صدا را عوض كنید. در این حالت افسردگی بسرعت از بین می رود.

ضمیر باطن همانند یك نوكر یا گماشته می ماند و عقل ما حكم ؤنرال را دارد. بعد از اینكه عقل ما نتوانست راه حلی پیدا كند، ضمیر باطن (گماشته) علیرغم اینكه راه حل را می داند، بخاطر اربابش، اظهار وجود نمی كند، مگر اینكه از او خواسته شود، بهمین دلیل باید از او سةـوال كنیم <<چه كار كنم كه بتوانم به هدفم برسم>> درچنـین موقعیتی او خــــودش، راه را نشان میدهـــد، ممكـــن اسـت خواب ببینید و شاید شما را پیش كسی ببرد كه مشكلتان را حل كند و یا اینكه شخصی را سر راه شما قرار دهد.

اغلب از سعی مجدد می هراسیم. چرا؟ چون همه ما از شكست بیزاریم ! اندوهگینی ما از چیست، آنچه خواستیم نشده چرا؟

ما هیچ وقت برای شكست برنامه ریزی نمی كنیم این برنامه ریزی ماست، كه به شكست می انجامد پس برنامه را تغییر دهیم خود را تغییر دهیم تا برنامه تغییر یابد.

از بت سازی پرهیز كن، اگر از كسی بیش از حد تعریف كنی، تمامی نیروی خود را در او جای می دهی.

هیچكس دوست ندارد تمام سعی و تلاشش را به كار گیرد و موفق نشود. اغلب اوقات بعد از چندین بار به در بسته وبرو شدن دیگر اصلا" سعی نمی كنیم ! به جایی می رسیم كه باور می كنیم، موفقیت دست نایافتنی است. اگر فكر كنیم بدشانس هستیم، مسلما" شانس سراغمان نمی آید. (آنچه را نفی كنیم، نمی توانیم بدست آوریم)

اگر به حالتی رسیده اید، كه دیگر میلی، به سعی مجدد ندارید، به وضعیتی به نام <<ناامیدی خود آموخته >> رسیده اید. به خودتان یاد داده اید كه <<هیچ راهی ندارید>>. ولی شما می توانید موفق شوید ! شما قادرید همین امروز با تغییر دادن دیدگاههایتان و رفتارتان، هر تغییری كه می خواهید در زندگیتان صورت دهید.

اولین كار این است كه، از دست، این اعتقاد منفی، كه هیج كاری از دستتان در نمی آید، رها شوید، اغلب مردم بدبین، بدین خاطر می گویند، قادر به انجام كاری نیستند زیرا در گذشته كارهایی انجام داده اند كه با شكست مواجه شده است.

به خاطر بسپارید كه گذشته شما، هیچ گاه با آینده تان برابری نمی كند. مهم نیست دیروز چه كرده اید. آنچه همین الان انجام می دهید اهمیت دارد.

به گذشته نگاه كن، به آینده وارد شو. متاسفانه خیلی ها برعكس عمل می كنند. یعنی به آینده نگاه می كنند ولی به درگذشته اشان زندگی می كنند.

كلید موفقیت دراین است كه تصمیم بگیرید، چه چیز بیشترین اهمیت را برایتان دارد و آنگاه هر روز برای بهتر كردن اوضاع، تلاشی همه جانبه در پیش گیرید، حتی اگر به ظاهر پیشرفتی در كار حاصل نشده باشد. متاسفانه بیشتر افراد، نمی دانند چه میخواهند، اگر سةـوال شود كه بزرگترین آرزوی قلبی شما چیست جوابهای متفاوتی دریافت می كنیم.

حتی اگر بدانیم برای موفق شدن چه چیزهاةـی نیاز داریم، چنانچه این موفقیت برایمان راحتی نیاورد امكان ترس از شكست در ما قدرت می گیرد.

ارزش های دفعی از قبیل شكست، افسردگی، احساس گناه، جواب رد شنیدن، خشم، ما را از هدف هایمان منحرف می كنند.

- هر احساسی كه نسبت به خود دارید به دیگران منتقل می كنید.

- هر طور كه خودتان را می بینید دیگران هم شما را همانطور می بینند.

- اگر خودتان را مقصر بدانید دیگران هم شما را مقصر می دانند

- اگر به خودتان دروغ بگوةـید دیگران هم به شما دروغ خواهند گفت

- اگر خودتان را آزار دهید دیگران هم شما را آزار خواهند داد

- اگر به احساس تان بها ندهید، هیچ كس به احساستان بها نخواهد داد

- اگر با خودتان صادق باشید، دیگران هم با شما صادق خواهند بود

- اگر قدر خودتان را بدانید، دیگران هم قد ر شما را خواهند دانست

- اگر خودتان را دوست بدارید، دیگران هم شما را دوست خواهند داشت

اگر انتظار افراد از شما زیاد شده است، بدان معنی است كه انتظار شما از خودتان زیاد شده است.

تنها این كافی نیست كه بدانید جایگاه دیگران كجاست، شما شاید بتوانید با پاةـین ترین فرد یك موُسسه تا بالاترین فرد، رابطه دوستی برقرار كنید و جایگاه هر یك را بدانید، اما اگر جایگاه خود را ندانید در زندگی به مشكل برخواهید خورد.

باید همیشه منتظر فرصت ها باشید. همه می دانیم كه، گاهی اوقات مثلا" فلان فوتبالیست را به چندین میلیون دلار می خرند. حریف مقابل هم در موقع بازی از تواناةـی های این بازیگر اطلاع دارد، كه باید مواظب او باشد، ولی ظرف چند ثانیه یا جند دقیقه این فوتبالیست از موقعیت استفاده می كند و موفق به زدن گل می شود. از این دقیقه ها، زمانی می توان به نحو احسن استفاده كرد كه منتظر آن باشیم.

سعی كنید بیشتر نیرویتان، صرف توسعه شود، نه آنكه آنچه را دارید حفظ كنید.

هرگز در زندگی نگوةـید در آمد من ماهیانه، بعنوان مثال، پنجاه هزار تومان است بر اساس آن باید نیازهایم را پوشش دهم، بلكه بگوةـید نیاز من سیصد هزار تومان است. "چكار كنم " كه در آمدم سیصد هزار تومان شود. با این تفكر همیشه پیامی به ذهن خود میدهید كه باید سیصد هزار تومان در آمد داشته باشید، زیرا وقتی با پنچاه هزار تومان نیازهایتان را می پوشانید، و (پنجاه هزار = پنچاه هزار) ذهن نیازی برای فعالیت نمی بیند.

ضمیر باطن كلیه خاطرات ما را از زمان كودكی تا بحال در خود حفظ كرده و قدرت تشخیص هم ندارد، ولی از چنان قدرتی برخوردار است كه برای هر مشكلی راه حلی و برای هر سةـوالی، جوابی، دارد. تنها باید راهش را بدانیم، تا از این نیروی بیكران كه خداوند در نهاد، یكایك ما بودیعه گذاشته است، استفاده كنیم. تصمیم گیری و سةـوالهاةـی كه از خود می كنیم وسیله ای بسیار برنده است، كه می تواند نیروی بیكران را در درون ما فعال كند.

هماهنگی بین عقل و قلب لازمه داشتن یك زندگی موفق و شاد می باشد. چرا بخود اجازه ندهیم كه یك زندگی شاد داشته باشیم. نعمت بیكران خداوند برای همه بندگان آماده است. خواستن توانستن است. بشرط آنكه آنچه را كه نـمیخواهیم بدانیم. بهترین آوای موسیقی در پیانو نهفته است، تنها باید نت های مناسب را برای بیرون آوردن ‏آن داشته باشیم.

از نقاش معروف میكل آنؤ پرسیدند، چگونه توانستی، مجسمه ای به این زیباةـی خلق كنی، در جواب گفت. این مجسمه در دل سنگ وجود داشت. من فقط اضافی های آن را برداشتم. بنابراین وقتی بدانیم چه می خواهیم، می دانیم چه موانعی سر راهمان قرار دارد.

وقتی خود را لایق داشتن خانه ای مجلل و ماشین قشنگ نمی بینیم و یا اینكه امید نداشته باشیم، كه نقش مهمی در خوشبخت كردن دیگران داشته باشیم، زندگی هم آنرا بما نخواهد داد، زیرا زندگی به ما همان چیزی را می دهد كه می خواهیم، این خود ما هستیم كه باید بدانیم چه می خواهیم و برای چه می خواهیم.

داشتن هدف كافی نیست، باید وارد عمل شد. آنچه سرنوشت ما را تعیین می كند، شرایط زندگیمان نیست، بلكه تصمیم های ماست. یك تصمیم می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز كند و برایمان شادمانی یا غم، سعادت یا بی نوایی را به ارمغان آورد. هر چه بیشتر تصمیم بگیریم، قدت تصمیم گیری ما بیشتر خواهد شد. گاهی اوقات ترس از تصمیم گیری باعث میشود كه تصمیم بگیریم، دیگر تصمیم نگیریم، كه این خود نوعی تصمیم گیری است.

موفقیت نتیجه قضاوت صحیح است. قضاوت صحیح ناشی از تجربه است و تجربه غالبا" نتیجه قضاوت غلط است. اگر همه كارها را كردی و موفق نشدی باید ببینی برای موفق شدن چه كارهاةـی را نمی بایستی می كردی.

گاهی اوقات شكست، نتیجه خودداری از عملی است، مثلا" زدن یك تلفن، رفتن یك كیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت. گفتن یك "آری " و یا گفتن یك "نه"

افراد موفق معمولا" به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام كاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود برنمی گردند، برعكس اشخاص شكست خورده معمولا" دیر تصمیمی می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می كنند. به محض گرفتن تصمیم نیروی درونی شما آماده انجام آن می شود. بیشتر افراد تصمیم نمی گیرند، زیرا ترس آنرا دارند كه تصمیمشان غلط باشد.

اگر بعدها متوجه شدید كه تصمیتان غلط بوده است. نباید خود را سرزنش، كرد بلكه باید گفت در آنروز، بهترین تصمیمی كه به مغزم خطور كرد همان بود. با این روش، روح را آماده می كنیم كه بتواند تصمیم گیری خود را حفظ كند. اگر یك بار تصمیمتان درست نباشد و خود رامرتبا" سرزنش كنید، نباید انتظار تصمیم گیری درست را داشته باشید.تنها چیزی كه حد تواناةـیهای شما را مشخص می كند، همین است كه بتوانید با دقت، خواسته خود را تعریف كنید بسیاری از چیزها در اطراف شما قرار دارند كه می توانند شما را در راه رسیدن به هدف كمك كنند، ولی چون آنرا برای ذهن به خوبی تعریف نكرده اید از كنار آنها رد می شوید بدون آنكه متوجه شوید.

اگر هدف ساختن میزی را داشته باشیم، چنانچه در مسیر خود میخ - اره - چكش - تخته ببینیم بزودی متوجه شده و آنها را به كمك می گیریم، زیرا برای ذهن تعریف كرده ایم كه برای ساختن میز به چه جیزهاةـی نیاز داریم. در نظر داشته باشید كه ضمیر باطن ما با ضمیرباطن دیگر افراد در رابطه است، اگر با شخصی در حال صحبت هستید ضمیر باطن شما تصویر هدف شما را به ضمیر او انتقال داده و همینطور برعكس، ضمیر باطن شما می تواند افكار طرف، متقابل را بخواند. بنابراین جای تعجب نیست ، اگر چناچه شخصی كه با او صحبت می كنید، یكباره یكی از وسایلی را كه برای رسیدن به هدف نیاز دارید، بر زبان بیاورد. بعنوان مثال بگوید چكش و اره دارد.

اگر بدانید كه چرا، باید كاری را انجام دهید، چگونگی انجام آن به آسانی معلوم خواهد شد. بخاطر داشته باشید كه اگر داةـما"راجع به چیزی فكر كنید و افكار خود را روی آن متمركز سازید به سوی آن نیز حركت می كنید. بنابراین همواره به آرزوهایتان فكر كنید، تا به سوی آن كشیده شوید. چیزهاةـی را كه باعث رنج و یا مایه لذت می دانیم، سرنوشت ما را شكل میدهد. اگر لذت تحقق هدف، بیشتر از رنج رسیدن به آن باشد مسلما" به هدف خواهیم رسید.

اگر هدفی داشته باشیم كه رسیدن به آن، هم مایه رنج باشد و هم مایه لذت، مسلما" یا به آن نمی رسیم و یا اینكه زمان زیادی برای رسیدن به آن نیاز داریم. زیرا ناخودآگاه، آنرا به تعویق می اندازیم.

گاهی اوقات انسان بر سر دو راهیهایی قرار می گیرد كه هر دو به رنج منتهی می شوند، به عنوان مثال بعضی ها، از شغل خود ناراضی هستند، و فكر می كنند اگر شغل خود را ترك كنند نمی توانند كار دیگری پیدا كنند، درنتیجه هیچ كاری نمی كنند و همچنان احساس بدبختی می كنند.

تعلل و عقب انداختن كارها، یكی از شایع ترین راههای فرار از رنج است، اما اگر كاری را به تاخیر بیندازید، معمولا" نتیجه اش این است كه بعدا" به رنج و دردسر بزرگتری دچار می شوید. باید دید كه، اگر هم اكنون انجام دهید، چه لذتهاةـی در پی خواهید داشت.

در زندگی، بیشتر مردم بجای چاره اندیشی، به بلاهاةـی فكر می كنند، كه نمی خواهند به سرشان بیاید. آنچه زندگی ما را شكل میدهد، خود آن وقایع نیست بلكه معناةـی است كه به آن رویدادها می دهیم، مثلا" اگر كسی به ما دیكته كند، چه كار باید بكنیم و چه كار نباید بكنیم ‏‏‏: برداشت های مختلف داریم.

1- او فردی دیكتاتور هست

2- از ما سوُ استفاده می كند در حالیكه می توان اینطور برداشت كرد كه این خود ما هستیم كه دانسته یا نادانسته میخواهیم

كه با ما چنین رفتار شود.

هر گاه اتفاقی برایتان بیفتد، مغزتان بلافاصله دو سةـوال را مطرح می سازد‏: اول اینكه آیا این اتفاق به معنی رنج است یا به معنی لذت ؟

دوم اینكه برای دوری از رنج و كسب لذت چه باید بكنیم ؟ پاسخ این پرسشها بسته به این است كه درباه موجبات رنج و لذت چه عقایدی داشته باشیم. (ارزش های جذبی و دفعی ).

اگر می خواهیم كیفیت زندگانی خود راتغییر دهیم، باید تغییری رادرسةوالاتی كه ازخود یا دیگران میكنیم به وجود آوریم.بجای

این سةـوال كه، چرا شكست خورده ام می توان پرسید، چكار باید بكنم كه موفق شوم."چراها" معمولا" انسان را به گذشته مـی كشاند در حالیكه "چكار باید كرد" ذهن را معطوف به آینده و راه حل ها می كند.

اگر ناتوانیها و محدودیتهای خود را مورد سةـوال قرار دهیم ، بسیاری از دیوارها فرو می ریزند. پیشرفتهای بشر، كلا" براثر طرح پرسشهای تازه بوده است.

علت اینكه نمی توانیم از تجارب خود استفاده كنیم، غالبا" ضعف حافظه نیست، بلكه علتش آن است كه سةـوالات صحیحی از خود نمی كنیم، تا نیروهای ما را فعال سازد. شاید شما هم تجربه كرده باشید كه در دفترچه تلفن دنبال اسم دوستی می گردید ولی نمی دانید شماره او را تحت اسم كوچك یا نام خانوادگی اش باید پیدا كرد.

(بطور كلی : برای رسیدن به هدف جنبه های مثبت را در نظر بگیریم - چه نیاز داریم - چه كار باید بكینم - جه كار باید نكنیم - از كارمان چگونه باید لذت ببریم ).

بخاطر داشته باشید كه نه تنها سةـوالاتی كه از خود می پرسید، بلكه حتی سةـوالاتی هم كه مطرح نمی كنید در سرنوشتتان موُثرند. فرض كنید پدری از اعمال فرزندش ناراضی است، هر بار كه این عمل از او سر میزند، بی نهایت عصبانی می شود، اگر در كمال آرامش از خود سةـوال كند كه چرا عصبانی می شوم، و یا اینكه چرا این اعمال را انجام می دهم، راه حلی پیدا می شود. د ر حالیكه ما همیشه اعمال فرزندمان را در نظر می گیریم.

چه بسیار هستند خانواده هاةـی كه عیوب فرزندان خود را پنهان می كنند و آنها را به محیط نه آنگونه كه هستند بلكه آنطور كه خودشان می خواهند معرفی می كنند بعنوان مثال، فرزندی كه بارها در امتحان دیپلم رد شده است بعنوان دانشجوی سال دوم معرفی می كنند كه در این صورت فرزند آنها این دو گانگی را حس كرده و می داند كه مورد تاةـید پدر و مادر نیست و كشش لازم را جهت سعی مجدد پیدا نمی كند.

پرسشهاةـی كه داةـما" از خود می كنیم، موجب رخوت یا نشاط، كج خلقی یا خوشروةـی و بدبختی یا خوشبختی ما می شوند. پرسشهاةـی از خود بكنید كه روحیه شما را تقویت كنند.

ذهن انسان به چراها خیلی سریع جواب میدهد، بشرط آنكه برای گرفتن جواب آماده باشیم.

از دیگران سرمشق بگیرید و هرگز خودتان را با آنها مقایسه نكنید زیرا، هر كس از روش مخصوص به خود، مسیرش را تعیین می كند تا به هدف برسد.

اگر در سةـوالات عادتی، كه همیشه از خود می كنید، تغییر كوچكی بدهید، تغییر اساسی در زندگیتان بوجود خواهد آمد. پرسشها، بلافاصله باعث انحراف فكر و در نتیجه موجب تغییر احساسات ما می شوند. یكی از عوامل اصلی موفقیت، آمادگی برای گرفتن پاسخ است. (گاهی اوقات، آنقدر سةـوال می كنیم، كه فرصتی برای دریافت سةـوال نیست.)

این كه چه كاری را ممكن و چه كاری را غیر ممكن بدانیم، بسته به سةـوالاتی است كه از خود می كنیم. سةـوالات مناسبی كه میتوانید مرتبا" از خود بپرسید كدام است ؟

- چه حسنی در این كار وجود دارد؟

- چگونه می توانم از این موقعیت استفاده كنم ؟

 

ادامه دارد.....................




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر