تبلیغات
مسجد سلیمان -- هنرستان فنی شریف واقفی مسجد سلیمان - چگونه می توان با تفکر به آرزو های و خواسته های خود برسیم (3)
توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود

چگونه می توان با تفکر به آرزو های و خواسته های خود برسیم (3)

تاریخ:سه شنبه 26 فروردین 1393-09:46 ق.ظ

ادامه مطلب قبل




پرسش اول افكار منفی ما را از بین می برد و باعث می شود كه معنای دلخواه را به وقایع زندگی خود بدهیم. پرسش دوم توجه ما را از <<چرا>> به <<چگونه >> و پیدا كردن راه حلها معطوف می كند.

زمانی فرا می رسد، كه باید از پرسش دست بردارید و عمل را آغاز كنید. متاسفانه برای بعضی ها، جواب سةـوال مهمتر از خود سةـوال هست.

اگر داةـما" از جوابهای منفی اجتناب می كنید و از طرد شدن می هراسید، علتش این است كه مغزتان راهی موُثر برای فرار از رنج، دنبال می كند.

همه ما مشكل داریم، ناامید و دلتنگ می شویم، ولی نحوه برخورد با شكستهایمان است كه بیش از هر چیز دیگر، زندگی ما را شكل می بخشد.

 

ادامه مطلب

ما باید همیشه به یاد داشته باشیم كه اگر خداوند اعطای نعمتی را به تاخیر می اندازد، بدین معنی نیست كه از اعطای آن سر باز زده است.

انسان تا كار نكند اشتباه نمی كند و تا اشتباه نكند، یاد نمی گیرد. كسانی كه از اشتباه كردن می ترسند، بیشتر اشتباه می كنند، و كمتر یاد می گیرند.

همه ما می دانیم كه برای نتیجه گرفتن باید كارهای جدیدی انجام دهیم، اما باید توجه داشت كه سر منشاء تمام اعمال ما، یك تصمیم است.

قدرت تصمیم یعنی قدرت، تحول ایجاد كردن.

با اینكه ما قادر به كنترل تمام حوادث زندگیمان نیستیم، ولی كنترل افكار، عقاید، احساسات و كارهای ناشی از آنها را كه داریم.

تنها راه متحول كردن زندگیتان این است كه تصمیم واقعی بگیرید.

كلمات قادر به تغییر دادن احساسات ما هستند. اگر موضوعی شما را ناراحت كرد چنانچه برای بیان احساس بگوةـید آتش گرفتم، بسیار فرق می كند تا اینكه بگوةـید آزرده خاطر شدم. كلمات بر احساساتمان اثر می گذارند.

شما می توانید فقط با تغییر نحوه توصیف عواطف خودتان، میزان و شدت آنها را بیشتر كنید. اگر از شما بپرسند، حالتان چطور است، با توجه به اینكه حال خوشی ندارید، بگوةـید حالم خوب است، روحیه اتان بهتر می شود، ولی چنانچه نیاز داشته باشید كه دیگران دلشان بحال شما بسوزد. بعنوان مثال بگوةـید حالم خیلی خراب است مطمةـن باشید، حالتان بهتر نخواهد شد. وقتی می گوةـیدحالم خوش نیست ضمیر باطن كه قدرت تشخیص ندارد بدنبال آن نمی رود كه حال شما را خوش كند، بلكه حال ناخوش شما را در خود ثبت میكند وتنها زمانی عكس العملی از خود نشان می دهد كه علامت سةـوالی داشته باشد، مثلا" چكار كنم كه حال خوشی داشته باشم. آنچه را ضمیر باطن از ضمیر روشن دریافت میكند لازم الاجراست قدرت تشخیص ندارد و نمیتواند تشخیص دهد كه ما از آن بدمان می آید یا اینكه آرزوی قبلی ما هست.

دلیل تعیین هدف این است كه نقطه تمركز تلاشهایمان در زندگی مشخص گردد و در جهتی حركت كنیم كه خودمان می خواهیم.

موفق ترین افراد آنها هستند كه قدرت <<لقمه گرفتن >> را می دانند. بیش از ظرفیت شان بر نمی دارند. به عبارت دیگر، اینان هر هدف را به چندین <<ریز هدف>> كوچكتر و دست یافتنی تر،كه ذره ذره آنها را به هدف اصلی برساند، تقسیم میكنند.

اما تعیین <<ریز هدفها>> كافی نیست. باید دستیابی به هر مرحله - هر چند كوچك را جشن بگیرید. بااین كار، سیر پیشرفتتان دور بیشتری برداشته و عاداتی در خود ایجاد خواهید كرد، تا به تدریج رویاهایتان را به حقیقت مبدل نماةـید. برای رها شدن از اوضاع بد، باید هدفهای زیادی برای خودتان تعیین كنید. بخاطر داشته باشید كه هدفهایتان نباید پراكنده باشند، هدفهاةـی را انتخاب كنید كه مثل زنجیر دنبال هم باشند، تا با رسیدن به یكی از آنها به دیگری نزدیكتر شوید. (هدف های نزدیك، میان مدت - دراز مدت ) تنها زمانی میتوان هدف های زنجیره ای تعیین كرد كه هدف دراز مدت خود را بدانید و براساس آن حداقل یكباردر ذهن خود معكوس بطرف هدف میان مدت و حال سیر كنید، در چنین حالتی مسیر تعیین می گردد و از انحراف جلوگیری می شود.

وقتی برای خود هدفی واقعا" خواستنی و انگیزه ساز تعیین كنیم، نیروةـی در خود آزاد می كنیم،كه ماورای تصورمان است. در واقع به خود فرصتی فوق العاده برای انعطاف پذیر شدن داده ایم.

<<پیروز شدن با شروع كردن آغاز می شود.>>

بدون داشتن مقصد، نمی دانید به كدام سو باید حركت كنید.

بجای فكر كردن به مشكلات باید به راه حل ها فكر كرد.

رفتار، همیشه معرف شخصیت فرد نیست. برای شناخت افراد، باید انگیزه های آنان را شناخت. اگر كسی از شما بدی بگوید، از كوره در نروید، پیدا كنید كه از گفتن این حرفها چه انگیزه ای داشته است.

زندگی برتر نتیجه قضاورت برتر است، باید شیوه های قضاوت خود را بشناسید و بر آنها مسلط باشید وگرنه این شیوه ها، شما را به مسیری می رانند كه سرانجام نسبت به تواناةـیهای خود مشكوك می شوید. آنچه در میان همه افراد موفق مشترك است قضاوت و ارزیابی عالی آنهاست.

همواره باید از خود سةـوال كرد "چه باید بكنم تا رنج ها را دفع و خوشیها را فراهم سازم ؟"

آیا اتفاق افتاده است كه یكی از ارزشها، شما را به سویی جلب كند و ارزش دیگر شما را از آن منع نماید؟ تصمیم گیری چیزی جز روشن كردن ارزشها نیست. سعی كنید وقتی بر سر دو راهی قرار می گیرید، حتما" یك تصمیم بگیرید خواه غلط‏، خواه صحیح باین وسیله اگر چنانچه تصمیمتان غلط بود، بخود یاد داده اید كه در تصمیم گیری دقت كنید نه اینكه تاخیر كنید.

یكی از مهمترین فواید سلسله مراتب ارزشها این است، كه تضادهای ارزشی را روشن می كند. مثلا" اگر موفقیت، بالاترین ارزش جذبی و طرد شدن (جواب رد شنیدن ) بزرگترین ارزش دفعی شما باشد، ملاحظه می كنید كه این دو ارزش چگونه با یكدیگر ناسازگارند؟ سعی در كسب لذت موفقیت، بدون تحمل رنج پاسخهای منفی، هرگز به نتیجه نمی رسد. در واقع ممكن است پیش از آنكه در جاده موفقیت، زیاد جلو بروید،خودتان، راه خودتان را سد كنید. زیرا ترس از طرد شدن، توسط دیگران شهامتی را كه برای كسب هرگونه موفقیت لازم است، از شما می گیرد.

هنگام احساس رنج، خوب است كه به یك سةـوال مهم پاسخ دهید: << آیا این رنچ نتیجه شرایط موجود است یا مربوط به قوانین فردی من است، كه می گوید در چه شرایطی باید چه احساسی داشته باشم؟ فرض كنید شما از همسرتان راضی نیستید و شاهد مناظره یكی از دوستتان با همسرش هستید، مسلما" از تجربه خودتان كه بعنوان مرجع در ذهنتان ثبت كرده اید استفاده خواهید كرد. در چنین حالتی از عواطفتان استفاده می كنید. ممكن است، فردی، پدری دلسوز و مهربان باشد، ولی شریكانش از او ناراضی باشند و او را شریك خوبی به حساب نیاورند.

اگر شغل شما وكالت یا قضاوت است مراقب باشید كه برداشتهای شغلی خود را به محیط خانه نیاورید، در غیر اینصورت ممكن است هر شب همسر خود را مورد بازجوةـی قرار دهید. همه ما به هنگام تصمیم گیری، از تجارب خود استفاده می كنیم ولی محدود به تجارب واقعی خود نیستیم، بلكه قدرت تخیل ما منبعی پایان ناپذیر برای كمك به ماست. قدرت تخیل نیرومندتر از اراده است. اگر این نیرو را آزاد سازید چنان حس اعتماد به نفس و تجسم قوی در شما ایجاد می شود، كه همه محدودیتهای گذشته را از میان برمیدارید.

بیشتر افرادی كه دست از فعالیت كشیده اند، تنبل نیستند، بلكه، هدفهای انگیزه ای ندارند. هدفهای انگیزه ای زمانی روشن می شود كه بدانیم از چه چیز خوشمان بیاید و از چه چیز گریزانیم.

اگر در زندگی تصمیم نگیریم برایمان تصمیم می گیرند، اگر خواسته هایمان را ندانیم برایمان خواسته تعیین می كنند.

اگر خلاف میل باطنی، همیشه كارهاةـی را انجام دهیم، بمرور زمان افسرده و دلسرد می شویم و اگر گاهی اوقات مجبور به انجام آنها هستیم، باید راهی پیدا كرد كه تنها به خاطر جلوگیری از رنج انجام ندهیم، بلكه در انجام آن لذت هم داشته باشیم.

قدرت هر كس به دیگران بستگی دارد. یعنی هر قدر دوستان و آشنایان بیشتری داشته باشیم كه برایمان از جان و دل كار كنند، موفقیت بیشتری داریم. به هیج كس نباید بیش از تواناةـی اش بها داد، برای بها دادن و تاةـیدیه دادن و حتی انگیزه ایجاد كردن در دیگران باید حتما" تعادل را حفظ كنیم. نه زیاد و نه كم (اندازه نگهدار، كه اندازه نكوست ) انتخاب افراد باید با توجه به اهداف صورت گیرد دوستان به نوعی و شركا‏ء و همكاران به نوعی دیگر چنانچه گفته اند هر چیزی به جای خویش نیكوست

گاهی اوقات بعلت زیاد بودن هدف هایمان و نگرفتن تصمیم، ناخودآگاه بر سر دو راهی گیر كرده و از تصمیم گرفتن عاجز میشویم.

هر كدام از ما دارای دو شخصیت هستیم، یكی درونی و دیگری بیرونی ("من درون و من بیرون "). متاسفانه، اغلب اوقات، فقط خواسته "من " بیرونی را در نظر می گیریم، در حالیكه "من " درون هم خواسته هاةـی دارد. از خواسته درونی كمتر اطلاع داریم. همانطور كه قبلا" گفته شد اگر "من " بیرون علاقمند به كسب ثروت باشد، ولی نظر درونی این باشد، كه ثروتمندان كـــــــــلاه بردار و شیاد هستند، هرگز به ثروت دست نخواهیم یافت، گو اینكه به عبث در این راه فعالیت هم بكنیم. پس اگر دو ارزش در مقابل هم قرار گیرند - باید اگر چنانچه مغایر با یكدیگر هستند یكی از ارزشهایمان را اولویت دهیم. و یا اینكه تعادلی ایجاد كنیم، بعنوان مثال ثروت را می توان در راه خوب هم به كار گرفت.

در این حالت است كه به معنی این جمله پی می بریم، زندگی به ما همان چیزی را می دهد كه میخواهیم، كه البته منظور خواسته درونی و خواسته بیرونی است. بهمین علت به افراد موفق می گویند، آنها می دانند چه می خواهند و برای چه میخواهند.

همانطور كه قبلا" گفته شد هر كدام از ما یك "من " بیرونی داریم كه به دیگران نشان می دهیم، كه علاقمند به ثروت و عنوان، مقام، خودنماةـی و... می باشد ویك "من " درونی كه تنها بفكر خود ما می باشد، بعنوان مثال دوست، دارد روزانه 8 ساعت خواب داشته باشد، كسی آرامشش را بر هم نزند. اگر در كودكی علاقمند به موزیك و یا نقاشی بوده است و تحت شرایطی موفق نگشته است دوست دارد به آنها برسد.

"من " بیرونی باید شوهر خوبی برای همسر، فرزند خوبی برای مادر، برادر خوبی برای خواهر، پدر خوبی برای فرزند، رفیق خوبی برای دوست و... باشد.

صدای "من " درونی می گوید: "من " باید برای همه خوب باشم، پس چه كسی برای "من " خوب است. اگر من بیرونی تو را وادار می كند كه همیشه در محل كارت باشی "من " درونی می خواهد بمسافرت برود و اگر "من " درونی به مسافرت برود "من " بیرونی می خواهد به محل كارش برگردد.

در اندرون من خسته دل ندانم كیست كه من خموشم و او در فغان و درغوغاست

هم آهنگی بین "من " بیرونی و "من " درونی یعنی خلاقیت یعنی آرامش....

متاسفانه بیشتر افراد "من " درونی را سركوب میكنند و با وعده و وعیدهای سرخرمن سعی می كنند او را در خدمت "من " بیرونی بگیرند، غافل از اینكه موفقیت در هر زمینه ای بدون شراكت "من درون " امكان پذیر نیست.

احساس گناه نباید با عذاب وجدان اشتباه می شود - پدری كه فرزندش به مواد مخدر دچار شده است مرتبا" او را سرزنش می كند كه چرا منحرف شده است. در چنین حالتی به جای اینكه با محبت و راهنماةـی، او را هدایت كند، این احساس گناه ( كه نادانسته است و خود شخص از آن اطلاع ندارد) مرتبا" او را عذاب می دهد كه مثلا" پدر خوبی نبوده و در امر تعلیم و تربیت او كوتاهی كرده و چون نمی تواند خودش را ببخشد، فرزندش را نیز نمی تواند ببخشد، كه در این صورت كار به نفرت می كشد و مرتبا" فرزندش را بجای راهنماةـی سرزنش می كند.

گاهی اوقات وقتی پسر نسبت به پدر نفرت پیدا كرد در پشت سپر محبت مادر مخفی شده و به طرف پدر شلیك می كند. مادر فكر میكند كه به پسر محبت می كند در حالیكه نادانسته او را گمراه می سازد. پدر و مادر باید یكی بودن خود رادر مقابل فرزندان حفظ كنند. مادر و فرزند همواره از طریق ضمیر باطن با هم در ارتباط هستند.

احساس گناه، بسیاری از مردم را فلج می كند و جریان انرؤی آسمانی را در حیات و هستی ایشان متوقف می سازد و شور و نشاط زندگی و شكوفاةـی روحی را از آنها باز می ستاند. خود محكومی، شكست و تیره بختی را به همراه می آورد در حالیكه گذشت و اغماض در مورد خود، با مسرت و شادمانی و شعف و كامیابی دمساز خواهد بود. گاهی اوقات در افرادی كه احساس گناه در وجودشان بسیار قوی هست با كوچكترین عمل كه به نظر آنها گناه محسوب می شود روز و شب از این عمل خلافی كه به زعم خود انجام داده اند، خویش را سرزنش می كنند و هر آن منتظر هستند تا كیفر گناهی را كه مرتكب شده اند بچشند. افراد نیكوكار به بخشش خداوند بیش از عذاب او فكر می كنند.

- هرگز نباید گناه شكست های خود را به گردن دیگران انداخت، كه البته بدتر از آن این است كه خود را بعلت شكست ها سرزنش كنیم. اگر خودمان را دوست داشته باشیم، می توانیم خود را ببخشیم، كه در این حالت دیگران را به راحتی خواهیم بخشید.

ابتدا باید ببینیم، چه چیزی را بیش از هر چیز می خواهیم (یعنی عالیترین ارزشها در نظر ما چیست ) و آنگاه تصمیم قطعی بگیریم كه بر اساس معیارهای مورد قبول خود زندگی كنیم. علاوه بر ارزشهای دفعی (تنهاةـی، افسردگی، جواب رد شنیدن شكست، احساس گناه، خشم، خفت و خواری ) یا ارزش های لذت بخش (عشق، خوشی، آزادی، امنیت و آرامش فكری، راحتی، قدرت، صمیمیت، موفقیت، سلامت جسمی ) دو دسته ارزش دیگر نیز وجود دارند: ارزشهای هدف و ارزشهای وسیله خواسته های من برون از ارزشهای وسیله و خواسته های من درون از ارزش های هدف می باشد.

بخاطر داشته باشید كه در پشت هر تصمیمی نیروی محركه ای است، كه همان <<ارزش هدف >>می باشد. متاسفانه بیشتر مردم در تصمیم گیری های خود به دنبال وسیله می روند و از آنچه بسیار مهمتر است یعنی هدف نهاةـی (انگیزه عاطفی ) غافل می مانند.

ارزش های هدف مانند عشق، الفت یا صمیمیت است.

ممكن است در زندگی همه ارزشهای وسیله ای (پول، مقام، فرزند، رابطه ) را داشته باشید و با وجود این احساس نارضایتی و بدبختی كنید. مادام كه بر اساس عمیقترین ارزشهای هدف خود زندگی نكنید، یا هر چند كه به وسایل گوناگون دست یابید. اما رضایت كاملی را كه شایسته شماست بدست نمی آورید.

با ارزش ترین كار برای حركت دوباره انرؤی، این است كه ببینید چه می كنید. اذعان كنید كه گیر كرده اید و بعد تضادهای درونتان را مورد مشاهده قرار دهید. ببیند كدام یك از ارزشهای شما، زیر پا گذاشته شده است. بعنوان مثال : اگر شب، بعد از كار روزانه، برای استراحت به رختخواب رفته باشید و پسر 6 ساله همسایه بالاةـی با بازی فوتبال شما را نارحت كند، چه حالتی پیدا میكنید؟

اگر این عمل تفكیك شود، خیلی راحت تر می توان با مسةـله، برخورد كرد. آیا صدای توپ شما را نارحت كرده ؟ و یا اینكه ، چرا والدین اجازه می دهند فرزندشان نیمه شب، فوتبال بازی كند و آسایش همسایه را بر هم زند.

در بسیاری ازموارد تشریح درد، به درمان آن می انجامد.

منبع واقعی حركت، انرؤی و قدرت همیشه عبارت است از رفتن به سمت ندای درون، هدایت شدن، و بر مبنای آن عمل كردن. اگر عقل شما را به راهی سوق می دهد ولی احساستان راهی دیگر را میخواهد، باید به این احساس درونی پاسخ گفته و حمایتش كنید. احساس و روح چیزهاةـی را می بینند كه عقل از دیدن آنها عاجز است. روحی كه خداوند در نهاد یكایك ما نهاده است، راهی است به سوی او.

افراد با ایمان، از طریق ضمیر باطن خود كه جایگاه روح می باشد، با خالق یكتا در رابطه هستند. هیچ وقت احساس تنهاةـی نمی كنند، او را حامی خود می دانند كه راه را نشانشان می دهد و از خطرات مصونشان میدارد. زیرا قدرت او از درون خود ما سرچشمه می گیرد.

تا زمانیكه مردم، دیگران را مشكل آفرین یا مشكل گشا می بینند، انرؤی درونشان مجال جریان یافتن نمی یابد.

شما باید بپذیرید كه بنابر عادت به دیگران كمك می كنید، زیرا از اینكه دیگران شما را رها كنند وحشت دارید.

هر گاه از نظر عاطفی از خودتان حمایت كنید، دیگران این امر را با نشان دادن عشق و پشتیبانی بسیار منعكس میكنند.

تنها راه واقعی كمك به دیگران این است كه دقیقا" آن كاری را كه دلتان می خواهد انجام دهید. اگر بگویید: <<من "باید" كاری در این مورد انجام دهم >>، این هستی نیست كه سخن می گوید، بلكه "بایدهای" ناشی از احساس گناه شماست.

به طور مثال، شاید كمك نكردن به یك دوست كه از شما چیزی می خواهد ظالمانه و بیرحمانه در نظر آید. با این همه، اگر احساس می كنید كه میل چندانی به كمك كردن ندارید (و خود واقفید كه معمولا" انسان بخشنده ای هستید)، باید به این احساس اعتماد كنید و خطر<<نه>> گفتن به دوستتان را بپذیرید. شاید با كمك به او، نوعی ناتوانی را در او تقویت میكرده اید. در واقع، شما با اعتماد كردن به ناخودآگاهتان (ضمیر باطن) و <<كمك نكردن >> به دوستتان، یاریش می كنید، تا بیشتر به نیروی خود متكی باشد.

ممكن است در موردی دیگر از دهش به دیگری احساس خوشی داشته باشید. به این احساس اعتماد كنید و مایه بگذارید. وقتی سخاوت از قلبتان سرچشمه می گیرد و نیاز به جانفشانی و ایثارشما ندارد، بدانید كه هستی در شما جریان یافته است.

اگر احساس می كنید كه حقی از شما ضایع شده است و یا اینكه قربانی شده اید، یك احساس است كه باید به دقت مورد توجه قرار گیرد، معمولا" این احساس زمانی بوجود می آید كه "من برون " خواسته هایش را به <<من درون >> تحمیل میكند.

اگر انسان نتواند خودش را نجات دهد پیوسته دنبال قربانی ها می گردد تا نجاتشان دهد، بعنوان مثال خواهر من طلاق گرفته و سرپرست ندارد، باید به او كمك كنم. برادرم تازه ازدواچ كرده و نیاز به كمك من دارد. افراد ناجی تا یك قربانی در درون خود نداشته باشند، نمیتوانند قربانی بیرون را لمس كنند، ولی چنین افرادی، خود قادر نیستند قربانی درون خود را نجات دهند و آنقدر بدنبال قربانی ها هستند تا خودشان نیز قربانی شوند و در نهایت منتظر یك ناجی هستند تا آنها را نجات دهد. البته این بدان معنی نیست كه انسان نباید به دیگران كمك كند، بلكه یك حالت روحی است كه اگر انسان بتواند ناجی خودش باشد، بیشتر میتواندبه مادر و خواهر و دیگران كمك كند. مسةـله را می توان اینطور بیان كرد، اگر قایقمان در نزدیكی ساحل شكسته باشد و كلیه سرنشینان كه بستگان و نزدیكانمان هستند در حال غرق شدن باشند، دو راه وجود دارد اول اینكه به اولین شخص كه برخورد كردیم، تصمیم بگیریم او را نجات دهیم. نفر دوم را كه ببینیم نمی توانیم بی اعتنا از كنارش رد شویم، همینطور نفر سوم و چهارم و در این حالت، هم خود و هم آنها را به قعر دریا فرو می بریم.

دوم اینكه، ابتدا تصمیم بگیریم خود را نجات داده و بساحل رسانده، سپس با قایقی برگشته و همه را نجات دهیم

من درون تنها بفكر خود ما است و بهیچ كس دیگر فكر نمی كند و شاید هم در این زمینه بسیار حسود باشد.

اگر از كنار قنادی رد شویم و دیدن شیرینی ها، ما را بوجد آورد كه از آن بخوریم، ولی خود را از خوردن آن بدلایل مختلف محروم كنیم (مثلا" پسر من هم دوست دارد از این شیرینی بخورد بدون او لذتی برایم ندارد و یا دلایل دیگر) این "من" درون كه محروم گشته است مطمةـنا" پسر ما را هم از خوردن شیرینی محروم می كند. ولی چنانچه بخود بگوةـیم این حق تو است كه شیرینی بخوری و واقعا" این كار را انجام دهیم، كمكتان میكند تا بتوانیم بهترین ها را برای فرزندانمان تهیه كنیم.

ضمیر روشن،كنترل، حواس پنجگانه را بعهده دارد (دیدن، شنیدن، بوةـیدن، چشیدن، لمس كردن.) از طریق این حواس تجارب خود را وارد ضمیر تاریك می كنیم. بهتر بگوةـیم روح انسان آنچه را كه از طریق حواس پنجگانه در ضمیر روشن قرار می دهیم گرفته و در قفسه های ضمیر تاریك بصورت تصویر بایگانی می كند، تا هر وقت كه بخواهیم، به آنها دسترسی پیدا كنیم. باید از طریق ضمیر روشن آنچه را كه دنبالش هستیم به روح بسپاریم تا برایمان بیاورد، بعنوان مثال اگر بگوةـیم خاطرات خوش 6 سالگی مرا بیاور. روح در قسمت خاطرات خوش، در زمانی كه 6 ساله بوده ایم دنبال خاطرات می گردد.

در این زمان كه روح به جستجو در ضمیر تاریك ما مشغول است، از هیچ چیز اطلاعی نداریم. زمانیكه به آنها دست یافت، همانطور كه ثبت كرده است ، به ضمیر روشن می آورد تا ما درك كنیم. پس این ما هستیم كه می توانیم كنترل روح را به عهده بگیریم در غیر اینصورت روح، ما را كنترل می كند - كافی است كه از طریق یكی از حواس پنجگانه خبری به روح بدهیم، بعنوان مثال با دیدن كسی، بیاد شخصی بیفتیم كه در5 سالگی ما را اذیت كرده است، دراین موقع روح بطور خودكار در قسمت خاطرات بد كه در قفسه های ضمیر باطن به ثبت رسانده است، دنبال این شخص می گردد. و اگر دستور توقف ندهیم همچنان به كارش ادامه می دهد و ما همان حالت هاةـی را پیدا می كنیم كه در آن زمان داشته ایم. بنابراین باید دستور داد تا از جستجو كردن دست بردارد و او را به خاطرات خوش سرگرم كرد.

قبل از خواب، با بخواب رفتن ما، ضمیر روشن هم بخواب می رود و كنترل حواس پنجگانه را از دست می دهد، یعنی نه می شنویم و نه می بینیم. ضمیر باطن كه همیشه بیدار است فعال تر می شود. اینكه قلب ما چقدر بزند و یا اینكه چقدر اكسیؤن به كبد برسد و... از وظایف ضمیر تاریك می باشد. باید به ضمیر باطن دستور داد، "می خواهم خواب خوشی داشته باشم و صبح سرزنده و با نشاط از خواب بیدار شوم " در این حالت است كه روح را وادار كرده ایم تا آنچه ما را در روز آزار داده است فراموش كرده و خواب خوش ما را تضمین كند.

ضمیر تاریك قدرت تشخیص ندارد. آنچه از ضمیر روشن دریافت می كند برایش لازم الاجرا است، بدون آنكه بداند این كار شر است یا خیر، لذا باید آنچه را به ضمیر تاریك می سپاریم به ضرر ما نباشد. وقتی پیوسته به موضوعی كه از آن وحشت داریم فكر كنیم این موضوع در ضمیر باطن ثبت می گردد، و عینا" همان را انجام می دهد ضمیر باطن نمی تواند تشخیص دهد كه این موضوع خواسته ما نبوده است، بلكه از آن نفرت داشته ایم. در چنین صورتی می گوةـیم از هر چه بدم آمد سرم آمد.بیشتر افراد فقط در هنگام گرفتاری كه راه به جاةـی نمیبرند،از طریق ضمیر تاریك دست به دعا برداشته و از خالق یكتا خواهان راه حل می شوند. افراد با ایمان همیشه و در همه حال رابطه خود را با خداوند قطع نمی كنند. همانطور كه قبلا" نیز گفته شد ضمیرهای باطن، كلیه افراد با یكدیگر در تماس هستند ولی خود اطلاعی از آن ندارند. اگر از كسی نفرت داشته باشیم ولی تصویری از او در نظر مجسم كنیم كه در حال خنده ما را در آغوش گرفته و عذرخواهی می كند و این كار را چندین بار تكرار دهیم، ضمیر باطن، این تصویر را دریافت كرده بدون آنكه خودش از آن اطلاعی داشته باشد بعد از چند روز با كمال تعجب مشاهده خواهیم كرد كه هم رفتار ما و هم رفتار او تغییر پیدا كرده است.

پدر و مادر ما با هم ازدواج كردند و ما ثمره ازدواج آنها هستیم.

همانطور كه از لحاظ ظاهری مقایسه می كنیم، بعنوان مثال چشم ها به مادر رفته و دست ها به پدر، از لحاظ روحی هم، چنین مقایسه ای وجود دارد. آنچه مسلم است یك قسمت از ما مذكر و قسمت دیگر موُنث است.

قسمت موُنث طراح و قسمت مذكر مجری وجود ما هستند. برداشت ما از پدر و مادر نقش مهمی در آینده امان دارد اگر چنانچه بهر دلیل بعضی ا. حركات پدر و مادر را در كودكی قبول نداشته ایم باید سعی كنیم لااقل تصویری كه از پدر و مادر در ذهن خود داریم تصویری بسیار خوب باشد زیرا در غیر اینصورت مانع بزرگی در سر راه خوشبختی خود ساخته ایم و این كا را بخاطر خودمان هم كه شده باید انجام دهیم.

- در نظر داشته باشید كه یك طراح می تواند چندین مجری داشته باشد. اگر در زندگی همیشه مجری بوده اید ولی ناموفق. سعی كنید قسمت طراح وجودتان را فعال تر كنید. تا می توانید. در پذیرش مسةـولیت ها كوشا باشید، تاچیزهای عالی نصیبتان شود. اگر قبول مسةـولیت كنید تمام نیروهای درونی شما فعال می شوند، تا از عهده مسةـولیت برآةـید.

- از دیگران توقع نجات و رستگاری خود را نداشته باشیم.

- ضمیر باطن همه چیز را می داند.

- ضمیر باطن مقر و پایگاه عادات است.

- نیروی خلاقه در باطن و نهاد هر كس قرار دارد.

- اگر معتقد به پیشگوةـی های منفی باشید، یقینا" بدانید كه آنرا در زندگی خود به چشم خواهید دید، زیرا قانون زندگی قانـــــون باور است.

-گفته ها زمانی مثمر ثمر واقع می شوند، كه معنای آنها توسط ضمیر باطن پذیرفته شده باشند.

- اگر روزی فقط نیم ساعت درباره آرمانها، هدفها و آرزوهایتان به تعمق بپردازید بی گمان متحول خواهید شد و خود این تحــول باطنی را احساس خواهید كرد.

- اگر كسی هر رویا و آرزویی را از سر خود بدر كند و فكر ترقی و پیشرفت را در دل نپرورد،طبعا" بسان آب راكدی در جا خواهـــــد ماند و از لحاظ روحی پؤمرده خواهد شد.

- هر حادثه كه در اطراف ما بخواهد، اتفاق بیفتد، ابتدا در ذهن ما نقش می بندد.

- سرنوشت و تقدیر همان اندیشه ایست كه بسر راه می دهیم.

- فكر عوض كردن دنیا را نداشته باشید، این شما هستید كه باید عوض شوید.

- هدف تفكرات عمیق، هدایت روح در مراحل مختلف حیات است.

- بسیاری از مردم تنها، تن خود را حركت می دهند ولی روحشان سالهاست كه از حركت و پیشرفت بازمانده است.

- كاری انجام دهید، كه از آن واهمه دارید، در آن صورت مرگ ترس، حتمی است.

- حالت روحی هر كس علت و حاصل تمام تجارب او در زندگی می باشد.

- اگر ترس دارید، ضمیر باطن را مخاطب قرار دهید، "من به تو دستور می دهم كه هیچ ترسی بخود راه نده، تــرس ر ا از وجــود من خارج كن، خدا با من است و جاةـی كه خدا است جاةـی برای بدی و ترس و درد نیست."

-پایان كار بایستی با آغاز كار هماهنگی داشته باشد، اگر در ابتدا ترس از شكست وجود دارد، نمی تــــوان درپایـــان انتــظار موفقیــــت داشت.

- هر حادثه دارای دلیل و مقصودی است كه به مصلحت ما است.

- بزرگترین عامل جلوگیرنده اغلب مردم، ترس از شكست است.

- قبول مسةـولیت، یكی از بهترین معیارهای تواناةـی و بلوغ شخص است.

- برای بهره بردن از چیزی، شناخت كامل آن لازم نیست.

- بزرگترین سرمایه شما دیگرانند هر قدر بتوانید دیگران را مجاب كنید بهمان اندازه سرمایه شما بیشتر می شود.

- كار باید نوعی تفریح باشد.

- داشتن آگاهی كافی نیست، آنچه ما را به هدف می رساند، عمل است و برای عمل باید تصمیم های انگیزه دار بگیریم.

- افراد موفق می دانند چگونه در موهبتی كه به هیچ كس به قدر كافی داده نشده است، یعنی در وقت صرفه جوةـی نمایند.

- اگر معتقد باشید كه می توانید كاری را انجام دهید، یا برعكس عقیده داشته باشید كه نمی توانید،كاری را انجام دهید در هـــر دو صورت درست فكر كرده اید.

وقتی تصمیم به كاری می گیرید، تمامی دانسته های خود را از طریق ضمیر روشن، روانه ضمیر باطن میكنید و این ضمیر باطن است، كه پس از تحقیق، جوابی به شما می دهد، كه مثلا" آری یا نه. در نظر داشته باشید كه ضمیر برای پاسخ گفتن، از تمامی تجارب شما از طفولیت تا بحال، اعم از شكست موفقیت - تلخ و شیرین و هم چنین از ضرب المثل هاةـی كه در ذهن خود سپرده اید و تكیه كلام هاةـی كه بنابر عادت می گوةـید استفاده می كند. باید ببینید چه ضرب المثل هاةـی برای ذهن شما قابل قبول است. ضرب المثل هاةـی كه در ذیل آمده است، همراه با تاثیری كه می تواند برعملكرد شما داشته باشد، بطور خلاصه بیان شده است. مسلما" افراد ناجوربین برداشتشان با افراد جوربین فرق می كند. اگر از كسی بخواهید كه سه ضرب المثل بگوید خیلی سریع متوجه خواهید شد كه چگونه فكر می كند و برداشتش از محیط چیست. این ضرب المثل ها می تواند برروی افراد ناجوربین چنین اثراتی داشته باشد.

1- هر كه خربزه می خوره پای لرزش هم باید بنیشیند: ترس از لرزیدن باعث می شود كه خربزه نخورد همیشه منتظر یك واقعه بد هست.

2- آدم مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد: در زندگی خود را همیشه كنترل می كند و این نیروی زیادی را بهدر میدهد، به همه چیز بدبین است. چطور می توان درپایان كار موفق بود، وقتی در ابتدا به شكست فكر كنیم.

3- هر كه بامش بیش برفش بیش : ترس اینكه برف زیادی باید بروبد - نمی گذارد كه بام های بیشتری داشته باشد. چه بسیـــــــار هستند افرادی كه حالت ناجی ها را دارند و ناخودآگاه قربانی ها را به طرف خویش جذب می كنند، تا به آنها كمك مالـــی یا معنوی كنند و چون نتوانسته اند، قربانی درون خود را نجات دهند، و از طرفی نمی توانـــند به قربانــی ها جـــواب رد بدهنـــد، ناخودآگاه توان پول در آوردن و كمك كردن خود را كاهش می دهند، تا جاةـیكه حقیقتا" نتوانند به آنها كمك كنند، كـــه در چنین حالتی از كمك كردن به خود نیز عاجز می شوند.

4- جوجه را آخر پاییز می شمرند: در حین انجام كار راضی نیست و همیشه ترس از عاقبت كار دارد.

5- شخصی را توی ده راه نمی دادند سراغ كدخدا را می گرفت ‏: هر وقت كه تصمیم می گیرد كاری را انجام دهد اعتمـــاد به نفس را از دست داده و خود را مستحق آن نمی داند. و همیشه در رویا زندگی می كند.

6- ماراز پونه بدش می آید، دم لونه اش هم سبز می شود: زیاد به چیزهاةـی كه بدش می آید فكر می كند و بطرف آنها هم كشیده می شود.

7- موش تو سوراخ نمی رفت جارو بدمش بستند‏: قدرت خود را همیشه كمتر از آنچه كه هست می پندارد.

8- مرغی كه انجیر می خوره نوكش كج است : فكر می كند موفق ها، آدم های خارق العاده ای هستنــد. در حالیكـــــه خواستــــن توانستن است هركس بخواهد می تواند موفق باشد. مشروط بر اینكه چیزهاةـی را هم كه نمی خواهد بداند.

9- سالی كه نیكوست از بهارش پیدا ست : همیشه انتظار پیش آمد بدی را دارد چگونه می توان موفق شد؟ وقتــــی در ابتدا كــــار پایان كار را شكست خورده بدانیم.

10- یك بز گر گله را گر می كند: برای شروع باید همه چیز مهیا باشد و كوچكترین ناملایمات او را دلسرد می كند.

11- بار كج به منزل نمی رسد: فكر می كند این تنها صداقت است كه موفقیت می آورد،

در حالیكه خیلی ها صــــادق هستنــــد ولی ناموفق، منظور از بار كج، باری است كه یك طرف آن عقل و طرف دیگر قلب می باشد. باید هماهنگی بین عقل و قلب وجود داشته باشد تا موفق شد.

12- زندگی برای كار، یا كار برای زندگی

13- دیگران را نمی شود تغییر داد، باید خودمان را تغییر دهیم، كه البته منظور وفق دادن نیست.

14- با یك گل بهار نمی شود. كشش لازم و انگیزه كافی برای حركت كردن ندارد در حالیكه بهار هم با اولین گل آغاز میگردد و طولانی ترین راه هم با اولین قدم شروع می شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر